رمان داریو
رمان داریو رمان داریو

رمان داریو

دانلود با لینک مستقیم 0 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان داریو
نویسنده
لیانا دیاکو
ژانر
عاشقانه، مافیایی، بزرگسال
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
590 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان داریو' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان داریو نوشتهٔ لیانا دیاکو به صورت فایل PDF با کیفیت عالی، آماده برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت. لینک مستقیم و رایگان در انتهای پست قرار دارد.

در سرزمینی که بوی باروت در تمامِ حفره‌های تنفسش می‌پیچد، کیارا تنها روزنهٔ امید بود؛ دختری که نگاهش هنوز به افق‌های دوردستِ صلح خیره می‌ماند. اما در شبِ هجده‌سالگی‌اش، دستِ سرنوشت چون خنجری زنگ‌زده بر قلبش نشست تا رویاهایش را در هم بشکند. ظهورِ «داریو کاستلو» – مردی که وجودش تار و پودی از عشقِ سوزان و خطری بی‌پایان داشت – معادلاتِ زندگی‌اش را دگرگون کرد. حالا در میانِ رقصِ لرزانِ چراغ‌ها و نجواهای ممنوعه‌ای که در تاریکی جاری بود، کیارا در دوراهیِ سرنوشت‌سازی گرفتار شده بود: میانِ تپش‌های بی‌قرارِ قلبش و زنجیرهای سنگینِ خون‌بهای خانوادگی؛ انتخابی که می‌توانست یا او را به اوج ببرد یا به نابودی بکشاند.

خلاصه رمان داریو

با دقت ریمل را روی مژه‌هایم می‌کشم و وقتی کارم تمام می‌شود، رژ لب قرمزم را برمی‌دارم تا آرایش بی‌نقص امشب را تکمیل کنم. همین که رژ لب روی لب‌هایم می‌نشیند، فکری مثل برق از ذهنم می‌گذرد و دستم در میانهٔ کار متوقف می‌شود: «اگر بخواهم کسی را ببوسم چه؟» رژ را روی میز آرایش می‌گذارم، کمی عقب می‌روم و خودم را در آینه برانداز می‌کنم. جلیقهٔ یقه هفت و بدون آستینم که دکمه‌هایش را از روی ناف باز گذاشته‌ام، ظاهری جسورانه به من بخشیده است. موهای بلند و سیاهم مثل آبشار روی شانه‌هایم ریخته و آرایش اسموکی، چشمان قهوه‌ای‌ام را بسیار گیرا و نافذ کرده است. برای اینکه پسری را مجذوب کنم، هیچ‌چیز کم ندارم. اگر تا دیروز سرجیو به بهانهٔ اینکه هنوز هجده‌ساله نشده‌ام اجازه نمی‌داد هیچ پسری به من نزدیک شود، از امشب که شمع هجده‌سالگی‌ام را فوت کرده‌ام، می‌خواهم ببینم چطور می‌خواهد جلوی مرا بگیرد. رژ لب «نود» (کمرنگ) را برمی‌دارم و آرایشم را ملایم‌تر می‌کنم؛ این بهتر است، خیلی بهتر.

برای اینکه مطمئن شوم امشب هرکسی را که بخواهم به خود جذب می‌کنم، با سخاوت از عطر محبوبم روی گردن، مچ دست و آرنج‌هایم می‌زنم. با احتیاط در را باز می‌کنم و به راهرو سرک می‌کشم. با اینکه باور نمی‌کردم این بیرون‌رفتن‌های شبانهٔ من و سرجیو از چشم پدر و مادرم مخفی بماند، نمی‌خواستم ریسک برخورد با آن‌ها را بپذیرم؛ احتمال داشت به خاطر سخت‌گیری‌های معمول، مانع رفتنم شوند. وقتی مطمئن می‌شوم همه چیز آرام است و خانواده در خواب هستند، پاورچین به انتهای راهرو می‌روم. بدون در زدن وارد اتاق می‌شوم و در را پشت سرم می‌بندم. نفسی از سر آسودگی می‌کشم، اما همین که برمی‌گردم و سرجیو را در وضعیت نامناسبی می‌بینم، جیغ کوتاهی از دهانم خارج می‌شود که بلافاصله با دست جلوی آن را می‌گیرم. در حالی که چشمانم را می‌بندم تا صحنه را نبینم، خطاب به برادرم غرش می‌کنم: «زود باش چیزی تنت کن، سرجیو! مگر قرارمان بعد از نیمه‌شب نبود؟ خجالت نمی‌کشی این‌طور جلوی من ایستاده‌ای؟»

صدای پوزخندش را می‌شنوم و متوجه می‌شوم مشغول پوشیدن لباس است. «هنوز نفهمیدی چیزی به اسم خجالت در وجود من نیست؟» چشمانم را باز می‌کنم؛ شلوار جینش را پوشیده و با بالاتنهٔ برهنه مقابل آینه ایستاده و به موهایش حالت می‌دهد. از توی آینه نگاهمان به هم گره می‌خورد و چشم‌غره‌ای به او می‌روم. دوباره پوزخند می‌زند و در حالی که نگاهش را با طعنه روی سر تا پایم می‌چرخاند، می‌گوید: «علاوه بر این، خوب است که پیش‌درآمدی از چیزی که دنبالش هستی داشته باشی؛ چون با این لباس و آرایشی که کردی، واضح است که امشب قصد داری به شکار بروی، دختر جان! به عنوان برادر، وظیفهٔ من است که نگذارم بی‌تجربگی‌ات باعث دردسرت شود.» از حرف‌هایش که دروغ هم نبود، لبخند محوی روی لبم نشست، اما به رویش نیاوردم تا پرروتر نشود. جلو رفتم، روی پنجهٔ پا ایستادم و ضربه‌ای محکم به فرق سرش زدم. اما گوشهٔ لبش کمی بالا رفت و بدون هیچ حرفی، به آرایش موهایش ادامه داد.

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 46,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!