رمان زیباترین اجبار
دانلود رمان زیباترین اجبار نوشتهٔ ملیکا.ن.پ به صورت فایل PDF با کیفیت عالی، آماده برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت. لینک مستقیم در انتهای پست قرار دارد.
فرهنگ لغت من همیشه فقط در یک چیز خلاصه میشد: شیطنت. ولی از وقتی کلمهای بیگانه وارد فرهنگ لغتم شد، زندگیم به کل تغییر کرد. عشق، کلمهای که همیشه ازش فرار میکردم، ولی مگه میشه تا ابد ازش فرار کرد؟ و وقتی به این کلمه وابسته شدم، کسی که اشکاش نفسام رو میبُرد فقط یه چیز بهم گفت...
خلاصه رمان زیباترین اجبار
ای بابا، چه کنیم؟ بیخودی دفاع شخصی نرفتیم. حسابشو میرسیم. هی خدایا! آخه از چی میترسی؟ اومد، ردش میکنیم. سایرِش شاد. هر دومون یکم رفتیم جلوتر، یه تاکسی گرفتیم و آدرس رو دادیم. اگه پیاده میرفتیم، راه خونه رو پیدا میکردیم، بدبخت میشدیم. خب رسیدیم خونه. تیبا! تیبا! خب، فردا میبینمت. - باشه، بای. - بای.
آقا لطفاً برید به این آدرس. - چشم.
و حرکت کرد خونهٔ ما.
سالم، اهل خانه! عشقتون اومد، باربد!
سالم، بر خواهرِ خلمعه؟ ببخشید گلم.
بارببببببد!
جانم آبجیعه، گریه نکن. الان بابا میاد میکشتت. زیباترین اجبار ۹
با لحن بچهگونهای گفتم: «ببینم، شاهبازی؟ تا گریه نکنم، بببرم شاهبازی؟ تا گریه نکنم؟» باربد: «شرمنده، خیلی سخته. یه چیز دیگه بگو.» «ای بابا، یه شاهبازی بردن اینقدر ساخته؟» دوباره زدم زیر گریه. باربد هم ساعی میکرد آرومم کنه. آخه مامان بابا منو خیلی دوستات دارن. وقتی باربد گریهام میندازه، یه ماه پول تو جیبیش قطع میشه.
باربد: «بیتا، باشه میبرمت. فقط جان باربد، اون اشک تمساحهایی که ریختی رو پاک کن.»
میبری؟
نگاه کن، گریهاش تموم شد. دختره لوسعه! ای بابا، شوخی کردم، گریه نکن دیگه.
باشه، میبرم، میبرم!
پریدم بغلش. «ای فدا داداشم بشه! زن نداشتش.»
چرا خودت فدام نمیشی؟
اگه فدات شم، چجوری فردا بریم شهربازی؟ حالا اگه میشه منو کول کن. آخه از بیرون اومدم، خستمه.
آه، دختره لوس! خودت برو.
جیییییییییغ!
بیتا، دیوونم کردی! خدایا کی این شوهر میکنه بره از دستش راحت شم؟
مامان یکی زد پس کُشَم. «اول خودت زن بگیر، بعد گیر بده به دختر ۱۸ سالهٔ نازم.»
سالم، مامانی جونم، مامان!
سالم، فدات شم، موچ منم.
مامان رو بوسیدم، بعدم پریدم بغل باربد. اون طفلی هم به ناچار منو از پلههای قهوهای برد بالا تو اتاق صورتی و پر عروسک. خو، جلم، بچه هم خودتونید. خب، من عروسک دوست دارم.
باربد: «بانوی من، امر دیگهای ندارید؟»
چرا دارم.
خیلی پررویی! خب بگو چی میخوای.
داداشی جونم!
پریدم بغلش و بوسیدمش. «دوست دارم داداشی، میشه یکم پیشم بمونی؟»
باربد یه لبخند زد و اومد تو. روی تخت نشستیم و با هم حرف زدیم. عه عه عه، حالا حتماً میخواید بفهمید چی گفتیم؟ پررو نشید، حرفای خواهر و برادریه. درسته بعضی وقتها باربد رو خیلی عذیت میکنم، ولی واقعاً دوسش دارم. اون یه برادر فوقالعادهست. اون گفت میخواد از دستم راحت بشه، ولی همش شوخی بود. اونم دوسم داره و هوامو داره.
جانم داداش.
بگیر بخواب. فردا باید بری دانشگاه، منم کار دارم.
باشه داداشی جونم. شب بخیر.
باربد پیشونیم رو بوسید و پتو رو کشید روم و رفت بیرون.
یا خدا، فردا باید برم دانشااگاه! یعنی چه جوریه؟ وای خیلی هیجان دارم، خوابم نمیبره. نمیدونم چی شد خوابم برد.
با صدای تقهٔ در بیدار شدم.
بله، بابا؟ (از پشت در)
بیتا، پاشو دیگه دیرت میشه.
وای خدا، بابا ممنون بیدارم کردی.
زودی پا شدم و رفتم آب به صورت سرخ و سفیدم زدم. بعدم موهای رنگارنگم رو شونه کردم و موهام رو دماسبی بستم بالای سرم. رفتم پایین.
سالم، خانوادهٔ گلم، مامان.
سالم، عزیزم، بیا صبحونتو بخور.
چشم، ممنون. راستی بابایی جونم، بابا؟
جونم بابا؟
میخوام برم آموزشگاه رانندگی، باربد.
به دردت نمیخوره.
خیلیم میخوره، میخوام برم بابا.
باشه عزیزم، مشکلی نیست.
باکس دانلود
دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است
خرید تکی و دانلود 43,000 تومان



دیدگاه کاربران