رمان قشاع
رمان قشاع رمان قشاع

رمان قشاع

دانلود با لینک مستقیم 17 3
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان قشاع
نویسنده
نیلوفر قائمی فر
ژانر
عاشقانه ، اجتماعی، اجباری
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
668 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان قشاع' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان قشاع اثر نیلوفر قائمی فر به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

هونیا بنا بر دلایلی مجبور به ازدواج با امیرحسین می‌شود، زمانی که باردار است، با مرگ همسرش در یک تصادف، بخاطر رسم و رسوم خانوادگی باید به عقد، امیرعباس برادر بزرگتر امیرحسین که در خارج تحصیل می‌کند در آید ...

خلاصه رمان قشاع

صدای صحبت کردن عرشیا و امیرعباس و عمو رسول میومد ولی نمی‌فهمیدم چی میگن... چشمامو باز کردم و زن عمو پروانه با ذوق گفت: بیایید. خداروشکر الحمدلله چشماشو باز کرد. ملیح مامان: خدایا شکرت هونیاجان مامان بهتری؟ امیر عباس: مامان بذار چشماشو باز بکنه بعد سوالاتو شروع کن. عمو رسول: نمی‌خواد دکتر شو صدا بزنیم؟! امیر عباس: نه تا همین حالا قبل اومدن شما اینجا بود معاینه اش کرد. دستمو روی شکمم گذاشتم و زن عمو پروانه گفت: هونیا جان خدارو شکر بچه‌ات زنده است و سالم. قلبم از زیر بار نگرانی خلاص

شد و نفسی از سینه خارج کردم. این بچه مثل بقیه‌ی بچه‌ های مردم با دلخوشی و شور و عشق با هزار امید و آرزو و خنده و لذت نطفه‌ اش بسته نشده و از همون بدويتش یتیم شد ولی برای من هیچ وقت غیر از عزیز بودن نبود، نمی‌دونم چطوری هدی بچه اشو سقط کرد ولی من با اینکه خیلی به صلاحم بود و می‌خواستم نمی‌تونستم موجودی که تو شکمم بچه‌ی من، ضعیف تر از منه قلبش می‌زنه و زنده است از بین ببرم از همه بیشتر از طرفی می‌ترسیدم، دلم برای بچه ام می‌ سوخت. بی گناه بود و بی دفاع همه‌ی کسش منم.. نمی‌تونم

صدمه بهش وارد کنم نمی‌خوام توی قلب کوچیکش نسبت به مادرش غمی باشه خوب می‌دونم که بچه ها در دوران جنینی هم همه چیز رو حس می‌کنند تا حالا موجودی به قدری که بچه ام بهم نزدیک بوده بهم نزدیک نبود اون صدای قلب تیر خورده و شکسته امو می‌شنید.. بهش انس بسته بودم حرفای امیرحسین باعث شده بود که بهش تعلق خاطر شدیدی داشته باشم بیشتر از حسی که اول داشتم اون مال من بود و بچه‌ی من حتی اگر بر مبنای یه گناه به وجود اومده باشه ولی بی گناهه، حتی اگر یتیم اندر یتیم هم باشه حتی اگر دیگران ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 دیدگاه

  • Avatar
    مینو
    13 خرداد 1405 - 10:01

    واه واه چه چیزا
    خانم یه بارکی بگو زنا یه قلاده بندازن گردنشون، بدن دست مردا
    شما چرا حتی به شعور خودتم توهین میکنی؟
    این چه رمانیه؟
    خوشت میاد خودتحقیری کنی؟ زنای دیگه رو تحقیر کنی؟
    و نه فقط توی این رمان، بلکه توی رمانای دیگه اتم اکثرا مرد هرگونه روابط باز، یا حتی روابط متعددی داشته، بعد زن با هیچ کس نبوده؟
    بعد اینا میان عاشق هم میشن؟
    خانم چته شما؟
    من نمیدونم چی بگم واقعا، نمیدونم این افکار مسموم شما از کجا نشات میگیره، ولی چرا انقد زنارو تحقیر میکنی، این مسائلو عادی نشون میدی و خیلی چیزای وحشتناکی که توی آثارت هست؟
    این رمان؟ خدایا طرف دو زنه است، میفهمی؟ مشکل داری میای شخصیت اون هونیای احمق رو اینجوری خلق میکنی؟
    یه جوری با مسئله‌ی دو زنه بودن طرف رفتار کردی انگار یه چیز عادیه، انگار هونیا مقصره که نتونسته اینو خیلی راحت بپذیره، توی این رمانت و خیلیای دیگه، انگار زنا سبک سرن و باید مردا هر غلطی کردن، اینا عاقل باشن و از خود گذشتگی کنن، اونم به خاطر بچه اشون که حامله ان یا هر کوفتی
    شما نویسنده ای، هنرمندی، ذهن مردمو کنترل میکنی، حالا همین شما باید بیای این کارو بکنی؟
    خب معلومه که وقتی فرهنگ سازان و افراد صاحب قلم همچین میکنن، فرهنگ ایران انقدر مرد سالار و زن ستیز و تاسف برانگیزه، ایران درست نمیشه تا فرهنگ و افکار مردمش درست نشه
    تورو قرآن یکم با حواس جمع تر زندگی کن
    اگه کسی میتونه، اینو برسونه به خانم نیلوفر قائمی‌فر که من آسوده خاطر بشم برای ایران حداقلش یه قدم رو برداشتم

  • Avatar
    کتی
    24 اسفند 1404 - 00:37

    اول خسته نباشید به نویسند عزیز اما باید بگم تا اینجا که خوندم اصلا اصلا خوشم نیومد ، شخصیت امیرعباس نمونه کامل یک مرد روانی و متعصب هست چندین بار دختره رو تهدید به کتک زدن و قتل کرده بعدش هم حرف از عشق عاشقی میزنه !!! خودش هم زمان با دوتا زن تو رابطه بوده اما دم به دقیقه به حجاب دختره گیر میده !! نمیدونم هدف از این حجم مردسالاری که توی داستان داره نشون داده میشه چیه ؟ تازه شخصیت دختر هم که به شدت حقیر هر بلایی سرش اومد بازم میگه عاشقشم
    نمیدونم چی بگم اگه تو زندگی واقعی یه امیر عباس اومد سراغتون فرار کنید مثل دختره هم احمق و ذلیل نباشید

  • Avatar
    سید محمد
    24 خرداد 1402 - 20:57

    من کل کتاب های این نویسنده خوب رو خوندم ولی همه کارهاش خوب بوده

  • Avatar
    ساناز
    20 دی 1401 - 00:59

    اصلا شخصیت امیرحسین رو دوست نداشتم .هم زنش رو یکسال تو خونه پدریش رها کرد و از طرفی هم زن صوری اش رو حاضر نبود طلاق بده و فقط داشت زن صیغه ایش رو مجازات میکرد

  • Avatar
    شیما
    29 مرداد 1401 - 20:15

    اسم رمان عجیبه

    • Avatar
      کیمیا
      3 بهمن 1404 - 00:34

      قشاع دردی هست که دمانی نداره

  • Avatar
    سودا
    17 اردیبهشت 1401 - 14:48

    خیلی قشنگ بود جوری که بی وقفه میخوندمش راستش هم موضوع خوب بود و هم قلمتون من که لذت میبرم از رماناتون:)

  • Avatar
    فاطمه
    17 فروردین 1401 - 21:02

    دمت گرم بابا عجب رمانی بود ولی حیف زود تموم شد میشد یکم بیشتر بهش پرداخت

  • Avatar
    لیلی🌷
    5 بهمن 1400 - 04:37

    عالی بود
    کلی باهاش اشک ریختم