رمان گلهای خون
رمان گلهای خون رمان گلهای خون

رمان گلهای خون

دانلود با لینک مستقیم 2 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان گلهای خون
نویسنده
مرضیه حسنی
ژانر
عاشقانه، انتقامی، درام
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
808 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان گلهای خون' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان گلهای خون اثر مرضیه حسنی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

باران و دیلان، پسر و دختری هستند در استانبول که به خاطر خانواده‌هایشان با هم ازدواج می‌کنند. آن‌ها فرزندان دو خانواده پرنفوذ کارابی و دمیر هستند که دشمنی خونینی بینشان وجود دارد! حالا تنها راه برقراری صلح، ازدواج این دو نفر است، این ازدواج برای باران و دیلان حکم زندان را دارد و در شرایطی که آن‌ها بر خلاف میلشان در این زندان گیر افتاده‌اند ..‌.

خلاصه رمان گلهای خون

"دیلان" چشمام رو باز کردم سرم درد می‌کرد ولی قابل تحمل هست به اطراف نگاه کردم اینجا کجاست؟ چرا من اینجام به کاناپه نگاه کردم اونم اینجاست خاستم بلند بشم از جام که دستم درد گرفت. -اخ. اون بیدار شد بلند شد اومد دستمو گرفت. +تكون نخور باز حالت بد میشه. -ولم کن منو چرا آوردی اینجا؟ +دیشب حالت بد شده بود اومدیم بیمارستان. یادم اومد دیشب چه بلایی سرم آوردن با خشم نگاهش کردم. _دستمو ول کن. رهام کرد ولی از جاش تکون نخورد. -دیشب چه اتفاقی افتاد. سکوت کردم نمی‌خاستم چیزی

بهش بگم. نمیخام بخاطر من با خانوادش درگیر بشه. +برای جلب توجه اینکارو کردی؟ با توام چرا ساکتی. همینجوری داشتم نگاهش میکردم میدونم با حرف نزدنم بیشتر عصبیش می‌کنم خواست چیزی بگه که پرستار اومد تو. پرستار معاینه ام کرد و رفت. -من میرم عمارت زود برمی‌گردم از جات تکون نمی‌خوری تا برگردم. سرمو به نشونه باشه تکون دادم رفت بیرون درو بست پسره از خود راضی انگار جایی هم دارم که برم. از جام بلند شدم که برم بیرون یه نگاهی بندازم درو باز کردم به بیرون نگاه کردم چند تا نگهبان پشت در هست. برام

نگهبان گذاشته؟! درو بستم سر جام برگشتم حتی اینجا هم زندان شده برام سر دردم هنوز کاملا خوب نشده بود چشمام رو بستم که بخوابم تو عالم خواب بودم که صدایی شنیدم چشمام رو باز کردم. _داداش!!! +آه خواهر قشنگم چه بلایی سرت آوردن. _داداش من خوبم تو چطور اومدی اینجا؟ +دیلان این مهم نیست اینا چطور تونستن با تو اینکارو کنن. _داداش من خوبم بخاطر دست و پا چلفتی خودم این بلا سرم اومده اونا کاری نکردن. +دروغ میگی. خیلی می‌ترسیدم اونو ببینن باید زود بره الان اون برمی‌گرده. -کمال پاشو برو ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!