رمان خائن بی گناه
دانلود رمان خائن بی گناه اثر آلیسون ویر به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
خلاصه رمان خائن بی گناه
روی تختخوابم نشسته ام، انگشتانم با بی تابی قلابدوزی روی روتختی را چین می اندازد. آتش را روشن کرده اند و شادمانه در آتشدان ترق ترق می کند، اما من می لرزم. اکنون یک خائنِ محکوم هستم و تنها چیزی که می توانم در سرم بشنوم کلمات پرطنین رئیس دادگاه است که مرا محکوم می کند، به تمایل ملکه، یا سوزانده و یا گردن زده شوم.
اینها کلمات وحشتناکی است که هر کس از شنیدنش به خود می لرزد، اما به خصوص برای من وحشتناک است که فقط شانزده تابستان را بر روی این زمین گذرانده ام. باید بمیرم وقتی زندگی را به سختی شروع کرده ام. این به اندازه کافی هولناک هست، با این حال چیزی که از آن می ترسم فقط صِرف مردن نیست، بلکه شیوه آن است. ناگهان به طرز وحشتناکی از وجود شعله های جهنده در بخاری و سیخ شدن موهای پشت گردنم آگاه می شوم و بوی دودِ چوب که همیشه برایم آرامش بخش بود، دلم را به هم می زند. می خواهم جیغ بزنم. از شدت درماندگی تکان تکان می خورم، آن کلمات را بارها و بارها می شنوم و نمی توانم باور کنم که به راستی به من گفته شده است.
نه به خواست من، که به اراده ی توست، خداوندا. و البته، اراده ی ملکه. آزادانه می پذیرم که مرتکب خلاف بزرگی شده ام و برای کاری که انجام داده ام مستحق مردن هستم، اما آیا قلب و مغزم به آن تمایل داشته است؟ با تمام وجود و تا آخرین نفس آن را نخواهم پذیرفت. آخرین نفس، وای، خداوندا.
***
همچنان که زنها با شمع و لگن های آب کروز برم نمی چرخند، فابته با لحنی آرامش بخشی می گوید: اگر لازمه، جیغ بزنید، بانوی من دلم میخواهد همه آن ها بروند و مرا آرام بگذارند، آرزو میکنم بگذارند. کمی که هوای تازه به این اتاق خفه و متعفن وارد شود. با وجود روز، اتاق تاریک می است. قابله و فنی دستور این کار را می داد به من یاد آوری کرد: نباید بگذاریم بچه سرما بخورد. بانوی من.» سپس خودش شخصا پرده ها را بازرسی کرد تا مطمئن شود تصویری روی آن نباشد که موجب تر ماندن نوزاد شود.
همچنان که اینجا دراز کشیده ام و با دردهایم دست و پنجه نرم می کنم او به دستیارانش فربه می دهد: «آتش رو روشن کنین! اینجا به اندازه کافی داغ هست و من مثل - یک خوک عرق می ریزم. اما البته، او از این مسئله آگاه است. با تکان دادن سرش، پارچه ای مرطوب روی پیشانی ام می گذارند. گرچه، چیزی از ناراحتی ام کم نمی شود، چرا که ملافه ها از شدت عرق خیس هستند.



دیدگاه کاربران