رمان معمار گلوگاه کو؟ حفره میخواهم
رمان معمار گلوگاه کو؟ حفره میخواهم رمان معمار گلوگاه کو؟ حفره میخواهم

رمان معمار گلوگاه کو؟ حفره میخواهم

دانلود با لینک مستقیم 2 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان معمار گلوگاه کو؟ حفره میخواهم
نویسنده
مهسا عادلی
ژانر
عاشقانه، اجتماعی، روانشناسی، خانوادگی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
2142 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان معمار گلوگاه کو؟ حفره میخواهم' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان معمار گلوگاه کو؟ حفره میخواهم اثر مهسا عادلی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

من امیرپارسا توکلی‌ام؛ معلم زبانِ دورگه‌ای که برای فرار از گذشته‌ای عذاب‌آور، به اردبیل پناه آوردم. خیال می‌کردم این شهرِ سرد می‌تواند آتشی را که پشت سرم جا گذاشته‌ام خاموش کند، اما نمی‌دانستم این فرار قرار است مرا درست مقابل «دنیز» قرار بدهد. دختری ریزنقش با موهایی تیره و چشم‌هایی به رنگی عجیب؛ ترکیبی از وحشت و جذابیت که به هر چیزی می‌خورد جز مدیر بودن. اما او دقیقاً همان چیزی بود که باورش سخت است—مدیر مدرسه‌ای که قرار بود من در آن مشغول به کار شوم. اولین نگاهش کافی بود تا بفهمم اردبیل قرار نیست پناهگاهم باشد. گذشته‌ام راهش را تا این‌جا هم باز کرده بود؛ فقط این‌بار، با چهره‌ای متفاوت و لبخندی که بیشتر از هر تهدیدی مرا می‌ترسانْد…

خلاصه رمان معمار گلوگاه کو؟ حفره میخواهم

ثبت نامی سال آخری ها را از نظر گذراند. تار موی فر و سفید افتاده مقابل نگاهش را به سرانگشت گره زد و پشت گوش فرستاد. دست زیر چانه زد. گردن چرخاند و خود از صدای ترق ترق قولنج آن نفس از سینه خارج کرد. ناخن به دندان کشید. نگاهش ریز شد و روی مرد جوانی که از ورودی حیاط گذر کرده، سمت ورودی اصلی می‌آمد، نشست. لب‌هایش را کنجی فرستاد و کلافه از یادآوری گفته های آرات از جا برخاست. دستی به مانتوی سیاه و اداری‌اش کشید. باز آن تار موی سفید و سمج را پشت گوش فرستاد. مردمک در اتاق چرخاند و به همراه دمی عمیق، پشت میز بازگشت. در دل شروع به شمارش کرد اما به پنج نرسیده، تقه‌ی ضعیفی به در خورد.

سر به زیر کشاند، ورقه‌های زیر دستش را منظم کرد. پرونده‌های مورد نظر را به میز کنار منتقل کرد و به همراه سرفه‌ی کوچکی، اجازه‌ی ورود را به مرد جوان داد. -بفرمایید. در به آرامی گشوده شد. دختر اما از تعلل در حرکات مرد، کلافه، سر به سمت در چرخاند. از پشت در هم حتی می‌توانست نگاه متعجب دختران جوان درون مدرسه را احساس کند. سخت نبود، درک پچ پچ های در گوشی و مملوء از ذوق و کنجکاوی‌شان! حتی به راحتی می‌توانست نگاه های ریز و درشت‌شان به مرد جوان، خوش چهره را تصور کند. خود هم چنین روزهایی را گذرانده بود. درک روزهای نوجوانی سخت نیست، شاید تنها نیاز دارد به گذاشتن خود در لحظه‌ای بر جای و صندلی آن ها!

در گشوده و اندام مرد میان چهار چوب در ظاهر شد. محترم به پای او برخاست و او قدمی درون اتاق گذاشت. لبخند هرچند کمرنگ مرد، به نظر واقعی می‌آمد. -سلام. صدای بم و مردانه‌ی مرد، در گوش زن پیچید. دبیر مرد داشتند، نه‌که نداشته باشند، اما هیچ کدام در این سن و سال نبودند و اکثرا چهل را رده کرده و متاهل بودند. -سلام، خوش اومدید. مرد جوان، عمق بیشتری به لبخندش داد. بازهم جلوتر آمد و زیر لب تشکر کرد. -بفرمایید. دختر به صندلی مقابل میز خود اشاره زد. مرد با چند قدم کوچک خود را جلو کشاند. روی صندلی جا گرفت. انگشتان کشیده و مردانه‌اش را درهم گره زد و اطراف را از نظر گذراند.

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 38,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!