رمان معامله‌ای با شیطان
رمان معامله‌ای با شیطان رمان معامله‌ای با شیطان

رمان معامله‌ای با شیطان

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان معامله‌ای با شیطان
نویسنده
مگان مارچ
ژانر
عاشقانه، جنایی، هیجانی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
326 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان معامله‌ای با شیطان' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان معامله‌ای با شیطان (جلد اول مجموعه‌ی The Forge) اثر مگان مارچ به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

می‌تونی کت شلوار تن اون مرد بکنی، اما اون هیچوقت رام نمیشه." با یک نگاه به جریکو فورج، فهمیدم که شایعات حقیقت داشتن. اون یه شکارچیه و منو هدف خودش قرار داده. اون شب می‌دونستم که نباید بیشتر از داراییم شرط می‌بستم. می‌دونستم که نباید روی خودم شرط می‌بستم. اما نومیدی منجر به تصمیمات بد میشه و منم فکر می‌کردم امکان نداره ببازم. اشتباه می‌کردم. حالا چاره‌ای جز بستن قرارداد با شیطان ندارم ...

خلاصه رمان معامله‌ای با شیطان

"ایندیا" نمی‌دونم چه بازی تو سرشه اما نزدیکی فورج بهم اثرش بیشتر از هر مخدریه که تابه حال مصرف کردم و با توجه به اولویت‌های زندگیم چیز جالبیه. وقتی اونو ترسناک تصور می‌کردم حق با من بود اما مقدار اون تهدید رو نمی‌دونستم فقط این حقیقت نیست که می‌تونه با قدرتش منو توی آسانسور نصف کنه. نه، بخاطر اینه که می‌خوام بهش نزدیکتر هم بشم. عطرش، چوب صندل سفید نمک و یه چیز تازه اعتیاد آوره و منو بیشتر به سمتش می‌کشونه تا یه بار دیگه بو بکشم برای یک دهه از مردها دوری کردم چون نمیشه بهشون اعتماد کرد هر تجربه‌ای که تا به حال داشتم بهم نشون داده که اونا فقط باعث دردسر می‌شن اما

بعد از چند دقیقه تنها بودن با فورج می‌دونستم هیچ وقت با مردی مثل اون روبرو نشدم. آب دهنمو قورت دادم و سعی کردم به چیزی که می‌خوام بگم فکر کنم یا کاری انجام بدم که سکوت بینمون از بین بره اما سرم بدجوری گیج میره. سرشو پایین آورد و نفس عمیقی کشید انگار که اونم مثل من داره عطرمو نفس می‌کشه و بجای اینکه عجیب غریب و ترسناک باشه، شدیداً جذابه. بس کن. ایندی، این بده، بکش عقب. وقتی عقب رفت و دکمه ای رو فشار داد تا آلارم رو قطع کنه و بزاره آسانسور بالا بره به خودم گفتم ما با هم کشمکشی داریم که نمی‌دونستم اصلا وجود داره. بجاش می‌خوام بگم من بردم. یه دروغ دیگه. نباید بخوام منو بخواد.

اون یه غریبه‌ست. یه تهدیده. مشخصاً اونو بعنوان خطر ارزیابی کردم که به این معنیه که باید به سمت دیگه آسانسور برم و تا جایی که ممکنه بینمون فاصله بندازم اما همین موضوع بیشتر منو توی وضعیت نامساعد قرار میده. با سری بالا با مشکلاتم روبرو میشم ازشون فرار نمی‌کنم. اما هیچوقت تا به حال با فردی مثل اون روبرو نشدم. اون همین الانم ثابت کرده وقتی پای زندگیم وسط باشه تبدیل به آدم وحشی میشه، یه متغیر کنترل نشدنی. امیدوارانه سعی کردم قدم نامحسوسی بردارم و ازش دور بشم. وقتی در باز شد گچکاری سفید مجلل و ورقه‌های طلایی کازینو هتل جلومون ظاهر شد و بالاخره تونستم تاثیر جادوشو کم کنم ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!