رمان ساره
رمان ساره رمان ساره

رمان ساره

دانلود با لینک مستقیم 1 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان ساره
نویسنده
مریم اسدی
ژانر
عاشقانه، مذهبی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
206 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان ساره' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان ساره نوشتهٔ مریم اسدی به صورت فایل PDF با کیفیت عالی، آماده برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت. لینک مستقیم و رایگان در انتهای پست قرار دارد.

خورشید در حال غروب چون تنگی از شراب ارغوانی، افق را به آتش کشیده بود. آسمان بی‌لک و شفاف را پهنه‌ای از رنگ‌های گرم و پرشور در بر گرفته بود. گویا نقاش زبردست طبیعت، تابلویی بی‌وصف را به تصویر کشیده بود. جلوی آینه رفت، انگشتانش لابه‌لای موهای نیمه‌مجعد سیاه‌رنگش لغزیدند و درمانده به چهره‌اش خیره شد؛ حتی کرم‌پودر ساده‌ای هم نزده بود، چه برسد به شینیون مو و انتخاب لباس! عقربه‌های ساعت دیوانه‌وار دنبال هم می‌دویدند و همین استرسش را بیشتر می‌کرد.

خلاصه رمان ساره

ساره شانه‌ای بالا انداخت و گفت: «سلیقه‌اش این‌مدلیه!» ساره را روی صندلی نشاند و ابزارهایش را از جعبه بیرون آورد. انگشتان تپلش مثل قلم‌موی جادویی روی صورت او به گردش درآمد. گونه‌های برجسته‌اش را با سرخابی خوش‌رنگ رنگ و لعاب داد و برق‌لبی روی لب‌های قلوه‌ای و خوش‌فرمش مالید و گفت: «عاشق صورتتم؛ همه‌چیزش پررنگه!» لبانش به لبخند شکفت و گفت: «تا حالا از این زاویه به خودم نگاه نکرده بودم. جدی می‌گم، ما رو ببین؛ چشم‌های آبی، مژه‌های بور، لبای باریک، عین شبح می‌مونیم!» دیگر نتوانست جلوی قهقهه‌اش را بگیرد و خم شد و دلش را گرفت. آماندا شانه‌اش را به سمت خودش کشاند و گفت: «نخند، خط لبخندت پیدا شد!» سرش سریع بالا آمد و لبانش را غنچه کرد و گفت: «اکسکیوز می‌کنم!» دکمهٔ سشوار را روشن کرد و پنجه لای موهای او کشید. آرام‌آرام موهایش چون حریر نرم شد و در پایان، گل‌سر طبیعی لابه‌لایش قرار داد و گفت: «حالا دیگه زیباترین دختر آل‌سعود شدی!»

جلوی آینه ایستاد و خودش را تماشا کرد. واقعاً در برابر او پررنگ بود. چشم‌های مشکی‌اش با آن مژه‌های پرپشت و فرخورده، زیر آن انبوه ابروان کشیده برای خودش عادی بود. آماندا کارش را خوب انجام داده بود. آرایش ملیحش لبخند رضایت را روی لبانش نشاند. به طرف او برگشت و گفت: «مثل همیشه ازت ممنونم، نمی‌دونم اگه نبودی باید چی کار می‌کردم؟» آماندا عرق روی پیشانی‌اش را با دستمالی زدود و وسایلش را جمع کرد و گفت: «ببینم، امشب چند تا پسر رو خون به جیگر می‌کنی از این تعریف؟» لذتی دلنشین زیر پوستش دوید و گفت: «چه لباسی هماهنگ با آرایشمه؟» بلافاصله به سمت کمدش رفت. آماندا یکی‌یکی لباس‌های گران‌قیمتش را با دست کنار زد و کت و شلوار بازکن تیشرت یک‌رنگی را با تاپ و کفش مشکی بیرون آورد و گفت: «می‌دونم مثل دوستت اهل لختی پوشیدن نیستی!» لباس را با رضایت به تن کرد و از داخل کیفش اسکناس‌های دلار را داخل پاکتی گذاشت و گفت: «بازم ممنون.»

چشمان آماندا از دست و دل‌بازی این دختر گران‌قیمت درخشید و گفت: «مرسی، مادام.» با رفتن او، به‌سرعت از پله‌ها پایین رفت. کلافگی از وجنات نور می‌بارید؛ پره‌های بینی‌اش تکان تکان می‌خوردند و به زور داشت جلوی زبانش را می‌گرفت. زیر لب گفت: «ایشی!» و سوار اتومبیل شد. ساره دستهٔ کیفش را روی ساعدش انداخت و آرام کنارش نشست و به سزار دستور داد تا حرکت کند. کم و بیش با اخلاقش آشنا بود. می‌دانست تفاوت طبقاتی بین‌شان آزارش می‌دهد. نوره توان مالی هم‌خانه شدن با او را نداشت و ساره بیشتر محض رضای خدا پناهش داده بود. رایحهٔ ادکلن نوره به‌قدری تند بود که سزار به سرفه افتاد. فرمان را چرخاند و وارد خیابان اصلی شد. هر دو با چشمانی سیری‌ناپذیر مشغول تماشای زرق و برق خیابان‌های شلوغ لندن شدند. نوره کمی شیشه را پایین کشید. باد خنک بهاری داخل اتومبیل چرخید و موهای ساره را پریشان کرد. دستش را روی گل‌سر گذاشت و گفت: «شیشه رو بالا بکش، موهام خراب می‌شه!»

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 43,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!