رمان سروان مدبر
رمان سروان مدبر رمان سروان مدبر

رمان سروان مدبر

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان سروان مدبر
نویسنده
سارا میری
ژانر
عاشقانه، پلیسی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
497 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان سروان مدبر' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان سروان مدبر نوشتهٔ سارا میری به صورت فایل PDF با کیفیت عالی، آماده برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت. لینک مستقیم و رایگان در انتهای پست قرار دارد.

این داستان روایت‌گر تقابل سروان ویهان مدبر با باند فروش و توزیع مواد مخدر در تهران بزرگ است. در این بین سروان مدبر با خلأهای بزرگی در گذشته و زندگی حالِ خودش مواجه می‌شود که شدیداً در روند پرونده تأثیرگذار است. او زنی را شبیه به معشوقهٔ از‌دست‌دادهٔ خود در میان این پرونده می‌یابد که کلید رسیدن او به تمام موفقیت‌هایش است.

خلاصه رمان سروان مدبر

علی پوزخندِ صداداری زد و همین‌طور که بسته را برمی‌داشت گفت: «خیلی وقته کیفیت قبل رو نداریم، درست از وقتی که مهتاب رو از دست دادیم!» بعد از پایان جمله‌اش مستقیم توی چشمام خیره شد، انگار دنبال پیدا کردن مقصر برای اون ماجرای دفن شده بود. پوفی کردم و نفسم رو کاله بیرون دادم و دستی توی موهام کشیدم و شالم رو که دور گردنم سر خورده بود بالا کشیدم و گفتم: «من نمی‌دونم، این‌جوری که پیش میریم، آشپزخونه‌های دیگه می‌افتند جلو میدون که ماکان اصلاً از همچین شرایطی خوشش نمیاد.» هر دو دستش رو روی میز مقابلمون تکیه‌گاه کرد و صورتش رو جلو کشید و گفت: «خیلی وقته بازار دست ماست، فکر نمی‌کنم کسی جرئت رقابت با عزتی رو داشته باشه.» به تقلید از خودش روی میز توی صورتش خم شدم و گفتم: «چه جرئت داشته باشه چه نداشته باشه، باید از این فالکت بکشیم بیرون. هرچه سریع‌تر. اگر این چیزی که می‌خوام نشه، چیزای دیگه می‌شه که نمی‌خوام.» گوشه لبم به نشانهٔ تحقیر بالا کشیده شد و چشمی چرخاندم و شانه‌ای بالا انداختم.

و به حالت اولیه خودم برگشتم و از میز فاصله گرفتم و ادامه دادم: «خیلی ساده است، انتخابش هم با خودته!» لبش رو به دندون گرفت و دستکش‌های سفیدرنگش رو با عجله درآورد و روی میز پرتاب کرد و گفت: «اگر کیفیت من پایینه، اوکی مشکلی نیست. برو دنبال همون رفیق شفیقت که یک بار نه دوباره تا پای سقوط کشوندمون. لازم نیست اینقدر صغرا و کبرا بچینی برای برگردوندن اون.» نفس عمیقی کشیدم و سرم رو مثبت تکون دادم و دستم رو توی هوا تابی دادم و گفتم: «آره درست می‌گی. این همه کار لازم نیست. ولی مشکل اینجاست تو دیگه نمی‌تونی جایی بری و در خدمت مونی و فقط تنها در صورتی می‌تونی اینجا بمونی که با مهر و کنار بیایی.» قفل شدن فکش از همین فاصله هم دیده می‌شد، حتی صدای دندان‌قروچه‌اش هم از همین فاصله شنیده می‌شد. لبش رو تر کرد و بی‌حرف گردنش رو تکون داد و چشمی چرخاند و روپوش سفید تنش رو درآورد و با ضرب سمت جالباسی پرتاب کرد و لباس گلوله‌شده محکم با تنهٔ فلزی جالباسی برخورد کرد و روی زمین افتاد.

توی گلو خندیدم و عقب‌گرد کردم و از سالن بیرون زدم. با دیدن ماکان کنار استخر، با فاصله ازش ایستادم و سیگاری از جیبم بیرون کشیدم و به مکالمه کردنش خیره شدم. کام عمیقی از سیگار گرفتم و با خروج دود از دهنم چشمام رو بستم و نفس عمیقی کشیدم که گلوم رو سوزوند. صورتم رو درهم کشیدم و با نوک زبونم لبم رو تر کردم و به کارم ادامه دادم. حرکات ماکان رو زیر نظر گرفته بودم. پشتش به من بود. دستی توی جیبش کشید و با نوک کفش‌های مشکی‌رنگش مشغول ضربه زدن به سنگ‌های تزئینی اطراف استخر شد و با سر حرف‌های مخاطبش رو تأیید می‌کرد. دستش رو از جیبش بیرون کشید و به گردنش رساند. با زیر نظر گرفتن گردنش، گوشه لبم ناخودآگاه کش آمد و سیگار رو مابین انگشتام تابی دادم و نفسم رو آسوده رها کردم که صدای علی زیر گوشم از جا پروندم: «غرقش نشو، سرابی بیش نیست. نزدیکش بشی، دیگه نیست!» چپ‌چپ نگاهش کردم که شانه‌ای بالا انداخت و گردنش رو سمت راست کشید.

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 43,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!