رمان عاشقانه

رمان من سرکش شایسته سادات کریمی

دانلود رمان من سرکش از شایسته بانو (شایسته سادات کریمی)

رمان من سرکش
رمان من سرکش

دانلود رمان من سرکش از شایسته بانو (شایسته سادات کریمی) با فرمت pdf نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

سوپرایز پیشنهادی ما به شما کاربران عزیز رمان بوک داستان زندگی متین السادات موحد است، دختری نجیب و محجبه در خانواده ای خیاط که خودش نیز طراح می باشد، بر خلاف فرهنگ و عقاید فکری خانواده اش، در قشری از جامعه شروع به کار می کند که موضع گیری چندان مناسبی نسبت به پوشش و تفکرات و خط مشی دینی او ندارند، آزمایشی بزرگ به همراه چالش های متعددی که با رئیس شرکت …

خلاصه رمان من سرکش

از تاکسی که پیاده میشم … چادرم رو درست میکنم و با طمانینه میرم اون سمت خیابون … پلاک های خونه های اظراف رو از نظر میگذرونم و برای یه لحظه روی عدد ثابت میشم و بعد خیره میشم به خونه ی قدیمی پیش روم … دقیقا از همون خونه های آجر سه سانتی نوستالژیک که همیشه دوست داشتم ازش به عنوان خونه ی پدری یاد کنم … نفس حبس شده توی سینم رو بیرون میدم … بسم الهی زیر لب میگم و یه لحظه چهره ی خانم جون میاد جلو نظرم … مادر هر وقت از چیزی ترسیدی یه آیت الکرسی بخون به خودت فوت کن

معجزه ای که توی این آیه اس رو هیچ جا ندیدم … پشت میکنم به در ساختمون و گوشه پیاده رو وایمیسم و آروم شروع میکنم به خوندن … هنوز تموم نشده که بی اختیار با صدای پاشنه ی کفشی سر بلند میکنم … دختر جوون روبروم نمونه ی بارز مدل ها توی بوردای مامانه … قد بلند موی بلوند و چشم های پر غرور … نیم نگاه مشکوکی به منی که بی هدف جلوی در خونه ایستادم میندازه و با طمانینه زنگ خونه ی قدیمی رو فشار میده … بله ؟

میشا فخیم هستم … در با تیکی باز میشه و دختر وارد میشه و من به کل فراموش میکنم کجای آیت الکرسیم بودم و بالاخره دست و پا شکسته و هول هول تمومش میکنم و بلافاصله نگاهی به ساعت دور مچم میندازم … ساعت دقیقه است و دقیقه از زمان که باید اینجا میبودم گذشته … با استرس هینی میکنم و دست روی زنگ میذارم … قلبم به شدت میتپه و زیر لب فقط نام خدا رو میگم … مجدد همون صدای قبل توی آیفون میپیچه … متین السادات موحد هستم ! در این بار دیرتر از حد معمول باز میشه و من …

اطلاعات رمان من سرکش

نام رمان : من سرکش
نویسنده رمان : شایسته بانو (شایسته سادات کریمی)
ژانر رمان : عاشقانه
ملیت رمان : ایرانی
ویرایستار رمان : سایت رمان بوک
تعداد صفحه رمان : 2658
با عضویت در کانال تلگرام ، سوپرایز های بهتری دریافت کنید
اگر شما نویسنده این رمان هستید، میتوانید درخواست حذف ارسال کنید

نوشته های مشابه

‫۳ نظرها

  1. بنام خدا درس عشق اگر عشق کن اغاز درس سر نوشت رو باید یاد بگیر عشق بی وفای کن تو وفا کن همه حرف تو قبول ندارن تو خودت قبول کن تواین من دردها خیلی زیاد داشتم ولی بازم دلم با خودم و درد دل با خدام اروم میکردم عشق هیچ وقت ادم دل زه نمیشه درست بی وفای از تنهای بود ولی بازم ادمها دل زه از خیلی درد بی وفای بد درد مادر عشق داره که هیچ کسی پدر مادر نمیشه وقت مادرم اشک میده چشمها عشق پر اشک میشود اووقت درد من بیشتر از همیشه من عاشقم هر روز عاشق میشود زند بود با عشق اومید با احترام خانواد ولی من خودم بخاطر هیچ کسی به او حرف نزن همیشه با خودم درده خودم بود خدا همیشه با من بود شبها میشود یک ساعت ارومش نداشتم بازم وقت پسرم لب یک زره خند میکرد بهار دل من بود یک حرف او تمام زندگی بود شبه روزها فقط اروم اروم با خودم میمیرم زند میشم هیچ وقت نگفتم درد یا چی saeedehna

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
انجمن رمان دیوان حافظ