رمان اسطوره پگاه (P*E*G*A*H)
رمان اسطوره پگاه (P*E*G*A*H) رمان اسطوره پگاه (P*E*G*A*H)

رمان اسطوره پگاه (P*E*G*A*H)

دانلود با لینک مستقیم 13 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان اسطوره
نویسنده
پگاه (P*E*G*A*H)
ژانر
عاشقانه، اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1730 صفحه
سایر آثار
اگر نویسنده یا مالک 'رمان اسطوره پگاه (P*E*G*A*H)' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان اسطوره اثر پگاه (P*E*G*A*H) با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

شاداب دختر باهوشی است که در خانواده ای فقیر بزرگ شده اما به رغم کمبودهای زندگی اش در دانشگاه خوبی پذیرفته شده است و در همین دانشگاه عشق پنهانی به دیاکو پسر جذاب و مغرور دانشگاه پیدا می‌کند، عشقی یک طرفه، با اصرار دوستش به دلیل مشکلات مالی وارد شرکت دیاکو به عنوان منشی می‌شود تا اینکه ...

خلاصه رمان اسطوره

نزدیک صبح با حرکت ناگهانی دانیار از خواب پریدم دیشب همان جا خوابم برده بود کنار برادرم سریع برخاستم و به او که سرش را در مشت گرفته بود نگاه کردم پتو را کنار زدم و نزدیکش شدم. تمام تنش خیس عرق بود نیازی نبود بپرسم می‌دانستم باز هم کابوس دیده. برایش آب بردم نگرفت شانه اش را فشردم و گفتم: بخور خوبه واست. موهایش را رها کرد و با بی حالی لیوان را از دستم گرفت و آب را سر کشید. خودش را به لبه تخت کشاند و پاهایش را روی زمین گذاشت و دوباره انگشتانش را بین موهایش فرو برد. پرده ها را کنار

زدم و پنجره را گشودم می‌دانستم در این جور مواقع اکسیژن کم می‌آورد. کنارش نشستم و گفتم: بازم همون کابوس؟ سرش را تکان داد محتوایش را نمی‌دانستم. نمی‌دانستم چه می‌بیند. هیچ وقت برایم نگفت تعریف نکرد درد و دل نکرد. حرف نزد. فقط و فقط می‌دانستم کابوس می‌بیند. خیلی هم وحشتناک به دستش نگاه کردم که هنوز کمی لرزش داشت. دلم می‌خواست در دستش را بگیرم مثل همان موقع که شش هفت ساله بود یا حتی ده - دوازده ساله دلم می‌خواست هنوز آن قدر کوچک بود که می‌توانستم دستش را محکم بفشارم و

حس امنیت را به وجود دردمندش القا کنم اما این که این گونه خسته و درهم شکسته کنارم نشسته بود نزدیک سی سال سن داشت و بدتر از آن محبت نمی‌پذیرفت، حتی محبت مرا سرم درد گرفته بود. از آشفتگی اش کلافه بودم و از این که نمی‌توانستم کمکش کنم کلافه تر. دستم را دراز کردم و از پاکت روی میز سیگاری بیرون کشیدم و بین دو لبم گذاشتم و با فندک روشنش کردم. چند پک زدم تا حسابی گر بگیرد و سپس به سمت دانیار گرفتمش: بیا اگه آرومت می‌کنه، بکش. نفسش را منقطع بیرون داد و سیگار را مقابل صورتش گرفت ...

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 35,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

36 دیدگاه

  • Avatar
    PANI
    9 اسفند 1402 - 19:53

    این رمان به قدری عالیه که هرچقدرم خوب توصیفش کنم کم گفتم

  • Avatar
    الی
    13 شهریور 1402 - 21:15

    کسی میدونه اسمش چیه بهم بگه

  • Avatar
    الی
    13 شهریور 1402 - 21:14

    سلام یه رمان چن سال پیش خوندم اسمش یادم نیست پسره عاشق دخترعموش دختره نمیدونه چن سال باهم قهرن چون بابای پسره بابای دخترو میکشه عیدمیرن اصفهان خونه بابابزرگش همومیبینن بابابزرگ میدونه که پسره دخترو دوست داره

  • Avatar
    Maedeh
    4 شهریور 1402 - 14:30

    چرا لینک دانلود رمان حذف شده؟ چجوری میتونم دانلود کنم؟

  • Avatar
    somayeh
    20 خرداد 1402 - 23:30

    میشه رمان هایی با چنین ژانری رو معرفی کنید؟ یا اسم این نوع ژانر چیه؟ خیلی چنین قلم ها و داستان هایی ک روند عاشقانه اروم و قشنگی دارن و دوست دارم اما خیلی کم میتونم پیدا کنم ممنون میشم پیسنهاد بدین بهم♥️

    • Avatar
      کوثر
      29 خرداد 1402 - 12:44

      رمان تب_سقوط_

  • Avatar
    پریسا
    4 خرداد 1402 - 23:50

    عالیه عالی

  • Avatar
    نرگس سعادت
    7 فروردین 1402 - 11:36

    این رمان محشررررره 🤩البته من خیلی وقت پیش خوندم حیفم اومد نظر ندم. رمان‌های دیگه هم که خوندم خیلی عالی بودند:

    مومیایی، تب، پوکر، سعادت آباد، توطئه های خانوادگی، ناگفته ها، جان وشوکران، این مرد امشب می‌میرد، ماه طوفان، عابربی سایه، هزارچم، با سقوط دستهای ما، عشق راسانسور کردند، شاهکار، قراری که عاشقانه نبود، دشمن عزیز من، یادش بخیر نازلی،. کسی پشت سرم آب نریخت، آن سالها1و2، اردیبهشت،تشریفات، اونگارد، برسرداردلم اویختن، همین که کنارت نفس میکشم، قبل ازشروع، سقوط، مهرجان، سیاه بازی، الهه بانو، دلیار، رقص در تاریکی، مرگ ماهی، چیزهای هم هست، جهانگرد کوچک، محوشده در ابرها، طلاهای این شهر ارزانند، بباربارون، ارباب سالار، اگه بدونی، پرستار من، دروغ شیرین، به من بگو لیلی، من ارباب توام، همسایه من، مرد بدلی، دژکوب. صرفأجهت اینکه خرفهم بشی. سرکوب، عمارت عشق، پیش مرگ ارباب، حصارتنهایی من، باران، قرارنبود، تب داغ گناه، حس معکوس، گناهکار، عمارت عشق، چشمهایش، دلواپس توأم، درهمسایگی گودزیلا، عبور ازغبار،

  • Avatar
    فهینه
    29 دی 1401 - 20:43

    نویسنده کتاب اسطوره با قلمی بسیار قوی توانسته به جای حدف مشکلات با مشکلات روبرو کنه خواننده را
    هیج فراری از مشکلات نیست الا حل کردن درست آن
    و نکته ی جالب آن واقع بینانه بودن این رمان بود
    و اینکه شخصیت ها تا آخر داستان شخصیت واقعی‌شان رو حفظ می کردن برعکس رمان های دیگه شخصیت ها رفتارشان و منششان با عاشق شدت تغییر می‌کند
    تشکر میکنم از نویسنده به خاطر این رمان خوب

  • Avatar
    سید محمد
    17 مهر 1401 - 14:51

    تا حالا چند مرتبه این کتاب و خوندم،عالیه

  • Avatar
    راضیه
    25 مرداد 1401 - 23:12

    من این رمان رو قبلا از جای دیگه دانلود کردم و خوندم البته از بس به دلم نشست دوبار خوندمش واقعا زیباست و به دل میشینه شخصیت پردازی خیلی قوی داره شخصیت شاداب رو خیلی دوست داشتم یه دختر ساده و بی ریا و بدون چشمداشت وبا عزت نفس کلا همه چی این رمان عالیه ممنون از نویسنده خوبش

    • Avatar
      باران
      5 بهمن 1401 - 15:10

      میشه بدونم چطور میتونم پیداش کنم آخه لینک دانلود نداره

  • Avatar
    Saba
    18 تیر 1401 - 10:47

    بی نظیییییییییر بهترین رمانی که خوندم هرکسی خونده دوسش داشته پیشنهاد میکنم حتما بخونین !

  • Avatar
    elham
    23 فروردین 1401 - 10:00

    همهي رمان هاي خانوم پگاه واقعا عالين😍

  • Avatar
    M.p
    26 بهمن 1400 - 19:49

    این رمان واقعا فوق العاده زیبا هست پیشنهاد میکنم حتما بخونید

  • Avatar
    Fatemeh
    28 دی 1400 - 10:13

    بهترین رمانی که خوندم که شاید دوباره خوانیش برام به ده بار هم رسیده باشه و هربار نه اینکه تکراری نشده که به موردای جدیدو تازه ای خوردم که شاید بارقبل توجه نکردم و بازهم هروقت که دلم میگیره پاش میشینمو میخونم و همیشه حسرت اینو دارم که این رمان قابلیت تبدیل شدن به فیلم رو داره،از نویسنده خیییلی ممنونم و خداقوت به خودشون،قلمش مانا

  • Avatar
    Fatemeh K
    12 دی 1400 - 11:12

    20 👍👍

    • Avatar
      F
      28 دی 1400 - 11:23

      من نمی دونم رمان زیبایی مثل اسطوره چرا باید حذف بشه!

  • Avatar
    maedeh81
    8 دی 1400 - 23:55

    این رمان در یک کلمه محشره…

  • Avatar
    سمن یاوری
    23 آبان 1400 - 23:35

    سلام و خسته نباشید این داستان فوق العاده رو برای بار دوم می خونم و خیلی دوستش دارم
    دوست نابینایی دارم که دوست داره داستان رو بخونه . می خواستم از نویسنده اجازه بگیرم به صورت صوتی براش بخونم و ارسال کنم
    امکانش هست ؟
    الان چند وقته می خوام این کار رو انجام بدم ولی نویسنده و راه ارتباطی با ایشون رو پیدا نمی کنم
    میشه کمک کنید من از ایشون اجازه بگیرم

    • Avatar
      Sh
      2 تیر 1401 - 12:13

      خوب یعنی چی که نمیشه دانلودش کرد

  • Avatar
    Dorsa
    10 آبان 1400 - 01:37

    بار چندمه که این رمان رو میخونم … و واقعا دوسش دارم … دست نویسنده درد نکنه

  • Avatar
    😂
    5 آبان 1400 - 09:15

    سلام
    چه رمان هایی در ژانر برادرانه پیشنهاد میکنید؟

  • Avatar
    یاس
    5 مهر 1400 - 02:42

    من خیلی قبل این ربات خواندم فوق العاده زیبا ست و آنان از مردمان کشورم که بی صدا سوختند و خاکستر شأن را باد برد. حتتتتتما بخونید پشیمون نمیشید

  • Avatar
    Va
    31 شهریور 1400 - 23:54

    رمان دلخراش بو چه حقایق تلخی داست.

  • Avatar
    سوگند
    11 مرداد 1400 - 13:41

    سلام وقت بخیر کتاب مال خانوم پگاه رستمی نیست .
    کتاب تب .اسطوره .شاه شطرنج .بن بست 17.
    مومیایی .ظهر تاوان .مال خانوم p.e.g.a.h هست .اسم نویسنده کتاب رو عوض کنید .حیفه که اثارشون که خالصانه رایگانه به نام کس دیه باشه .
    ممنون میشم

    • Avatar
      الهه
      17 دی 1400 - 13:27

      سلام. آره این دو تا نویسنده با هم فرق دارند.کتابایی که به اسمp*e*g*a*h هست زیباو عمیق نوشته شده. کاش اسم کاملشونو نی ذاشتند تا خوانده ها دچار اشتباه نشن. زهر تاوان درسته

  • Avatar
    يارا
    31 تیر 1400 - 05:40

    بسيار زيبا بود. متشكرم ❤️❤️❤️❤️

  • Avatar
    نسرین
    21 تیر 1400 - 19:20

    من عاااااااشق دانیار شدممممممم کاش بود منو خفه میکرد تو خواب 🤩

    • Avatar
      maedeh81
      8 دی 1400 - 23:54

      😂😂👍🏻👍🏻

    • Avatar
      بهاره
      17 دی 1401 - 16:42

      😂😂😂😂😂😂

  • Avatar
    دختر پرتقالی
    19 تیر 1400 - 18:33

    هرچی بگم کم گفتم
    برای اولین بار در عمرم یه رمان بدون کلیشه خودم
    عالی بود

  • Avatar
    مژگان
    14 تیر 1400 - 06:59

    سلام.خلاصه رمان یعنی خلاصه داستان که خواننده ببینه براش موضوع داستان گیرا هست یا خیر.نه قسمت کوچکی از داستان که نوع قلم و بیان نویسنده رو نشون میده

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      14 تیر 1400 - 13:50

      خلاصه یعنی: چکیده و برگزیده
      بالای همون متن که نوشته خلاصه: چکیده و خلاصه کلی رو کمی بیان کردیم
      و زیر متن که نوشته خلاصه رمان هم دوباره: گزیده و چکیده از محتوای داستان رو نوشتیم
      ببخشید که نوع قلم و بیانش رو نتونستیم براتون انتقال بدیم!

  • Avatar
    Youna
    7 تیر 1400 - 13:46

    میدونی،هیچ ایرادی نمیشه ازش گرف…

  • Avatar
    :)sh
    19 خرداد 1400 - 19:37

    رمان زیباییه پیشنهادمیکنم بخونین

ارسال دیدگاه