کتاب پیش از آنکه بخوابم
کتاب پیش از آنکه بخوابم کتاب پیش از آنکه بخوابم

کتاب پیش از آنکه بخوابم

دانلود با لینک مستقیم 2 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
کتاب پیش از آنکه بخوابم
نویسنده
اس جی واتسون
ژانر
روانشناسی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
474 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'کتاب پیش از آنکه بخوابم' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود کتاب پیش از آنکه بخوابم نوشته اس جی واتسون  (PDF بدون سانسور)

عنوان اثر: پیش از آنکه بخوابم

پدیدآورنده: اس جی واتسون

زبان نگارش: فارسی

زمان انتشار: آذر

تعداد صفحات: 474

معرفی کتاب پیش از آنکه بخوابم

زنی به نام کریستین در طی حادثه ای حافظه اش را از دست داده و چیزی از گذشته را به یاد نمی آورد و هر بار که میخوابد و بیدار میشوداتفاقات قبل ازخوابش و افراد واقع در زندگیش را به کل فراموش میکند.کریستین هر بار مصمم است که در این بین رازهای عجیبی از زندگیش برایش فاش میشود.

خلاصه کتاب پیش از آنکه بخوابم

خودم را با این چیزها مشغول کردم اما اکنون احساس پوچی می‌کنم. آنچه بن گفت درست به‌نظرم می‌رسد. من حافظه‌ام را از دست داده‌ام و هیچ چیزی را به یاد نمی‌آورم. چیزی در این خانه نیست که یادم ‌بیاید قبلاً آن را دیده‌ باشم. حتی یک عکس (چه در اطراف آینه و چه در آلبومی که جلوی من است) که منجر شود زمانش را به خاطر بیاورم، و یا هیچ یک از خاطراتی که با بن داشتیم را بتوانم به خودم یادآوری کنم، به جز عکس هایی که امروز صبح با هم آنها را دیدیم.

ذهن من کاملاً خالی است. چشمانم را می‌بندم و سعی می‌کنم روی چیزی تمرکز کنم. روی هرچیزی؛ مثلا روی دیروز یا روی کریسمسِ سال گذشته یا هر کریسمسی یا حتی روی عروسی‌ام. هیچ چیزی را به یاد نمی‌آورم و از جایم بلند می‌شوم. در خانه حرکت می‌کنم و به آرامی از اتاقی به اتاق دیگر می‌روم. در حالی که بدون مقصدِ خاصی مثل یک مردۀ متحرک حرکت می‌کردم، اجازه دادم تا دستم با دیوارها، میزها و پشت مبل‌ها برخورد کند، به طوری که کاملاً لمسشان نکنم. چطور عاقبتم اینجوری شد؟ به قالیچه‌ها، فرش‌های طرح‌دار، مجسمه‌های چینی روی طاقچه بالای شومینه و بشقاب‌های تزیینیِ چیده‌شده روی قفسه‌های ویترینِ اتاق غذاخوری نگاه می‌کنم. سعی می کنم به خودم بقبولانم که این‌ها مال من هستند. کاملا برای من. خانۀ من، شوهرِمن، زندگی من.

اما این چیزها مال من نیست. آنها بخشی از وجودِ من نیستند. در اتاق‌خواب، درِ کمد لباس را باز می‌کنم و ردیفی از لباس‌های تا شده و مرتب را می‌بینم که برایم آشنا نیستند، مثل نسخه‌ پوچ از زنی که هرگز قبلا او را ندیده بودم.

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!