کتاب جایی دیگر
دانلود رمان جایی دیگر اثر هادی حجازی فر به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
در این نمایش مسأله دفاع مقدس به گونهای غیر مستقیم و تلویحی با مسائل اجتماعی بعد از دوران دفاع مقدس گره خورده است. رویکرد نویسنده و کارگردان این نمایش یک رویکرد آسیبشناسانه به مسائل اجتماعی است ...
خلاصه کتاب جایی دیگر
اتاقی بزرگ در خانه ای قدیمی با مبلمان قدیمی به رنگ قرمز غروب از پنجرهی سراسری و از پشت پرده توری پیداست. آوای دور جیرجیرکها صدای نوار قرآن از اتاقی دیگر شنیده میشود. پیرمردی فرتوت با سری طاس و موهایی در شقیقه ها که تنک و سفید است بر روی صندلی چوبی بزرگی نشسته است و پتویی روی پاهایش دارد. پیر مرد تکان های ریز می خورد و به ناگاه رعشه تمام وجودش را میگیرد. سرش را بالا میآورد و بسختی نفس عمیقی میکشد. پیرمرد: پیروز بابا... منو ببخش.... کجا میری؟ بذار زخماتو ببینم.... هنوز از من دلگیری...؟ نرو بابا... لعنت به من... لعنت به من.. خاک بر سر
من با [فریاد] خدايا... چرا تمومش نمیکنی...؟ أی... با صدای بلند شروع به گریه و زاری میکند. پرویز در حالی که لباس مشکی پوشیده و کراوات زده است به سرعت وارد اتاق می شود به هنگام بستن در رو به بیرون میکند. پرویز: چیزی نیست الآن خدمت میرسم [دستپاچه] آروم باش... آروم باش [سعی میکند صدایش بالاتر نرود] بابا آروم باش کلی مهمون داریم به خاطر سالگرد پیروز اومدن... پیرمرد با شنیدن اسم پیروز با صدای بلند هذیان میگوید. پیرمرد: وای پسرم... پیروز پسرم... پرویز: آرومتر... آبرومون رفت... [کمی عصبی] بابا خواهش میکنم. پیرمرد: برو گمشو راحتم بذار... همش
تقصیر شماست... چی میخوای...؟ دیگه چیزی ندارم تموم شد... راحتم بذارین. پرویز: آروم باش [از شدت عصبانیت دندانهایش را به هم میفشاردو بالای سر پدر ایستاده است] پیرمرد: برو گمشو... پرویز با عصبانیت دستش را روی دهان پیرمرد میگذارد تا او را ساکت کند پیرمرد با ناتوانی تقلا می کند و سرانجام خسته و بی رمق دست از تقلا بر میدارد و از پا میافتد. از دری دیگر عهدیه چمدانی وارد میشود با دیدن صحنه چمدان از دستش میافتد. پرویز دهان پیرمرد را رها میکند و با دستمالی صورت خود را پاک میکند. پرویز: [رو به عهدیه] چته..؟! زودباش هرچی به دردش میخوره بریز تو چمدون ...



دیدگاه کاربران