رمان هسل
دانلود رمان هسل اثر به شهلا خودی زاده صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
یک رمان با تم روانشناسی، مشکلات چند زوج که تا مرز پاشیدن زندگی مشترکشان پیش رفته است، یک دوست مشترک و روانپزشک پناهشون شده و کمک میکند مشکلات زندگیشان را حل کنند در همان حال کیس های مراجعه کننده به روانپزشک هم بررسی میشود ...
خلاصه رمان هسل
با صدای خش خش کنار تخت از دنیای خواب بیرون آمدم اما چشم باز نکردم.. عطر و بوی آشنا زیر مشامم زده بود و جرات باز کردن چشمانم را نداشتم... صدای دیگری که بی شک متعلق به سهیلا بود او را مخاطب قرار داد: هنوز خوابه... -چرا بهم نمیگی چی شده؟ -خودش بهت میگه کیان.. فقط حرف من اینه.. نباید تحت فشار بذاریم، داری با اجبار اذیتش میکنی. کیان که معلوم بود ناراحت شده با صدایی گرفته غرید: من نمیخوام یه سر سوزن اذیت بشه... دنیامو میدم تا دوباره پروا رو داشته باشم... -بهتره یه مدت مدارا
کنی کیان تا ببینیم چی پیش میاد... شام نخوردی... بذار پروا هم بخوابه.. -تو برو منم الان میام.. بیدارش نکن... داغونه. -باشه یه کم دیگه میام شما شروع کنید من اشتهای چندانی ندارم... سهیلا باشه ای گفت و از اتاق خارج شد و مرا با کیان تنها گذاشت.. لرزی خفیف بر جانم نشست.. کاش کیان هم رفته بود... دست خودم نبود هوای اتاق با حضورش دلپذیر شده بود و میدانستم وا خواهم داد... کاش رفته بود... سعی میکردم عادی نفس بکشم اما مگر میشد.. کنارم نشست و انگشتانش روی موهایم لغزید توان ماندن در
آن حالت را نداشتم... چرا یادش نمیماند دیگر محرم نیستیم؟ پلک هایم لرزید و قبل از لو رفتن چشم باز کردم... دستش را عقب نکشید و پچ زد: بیدارت کردم ... سعی کردم در جایم بنشینم کمی عقب کشید و گفت: سهیلا گفت بهتری اما دلم طاقت نیاورد.. نگاهم به کتش که مچاله شده بود افتاد و بغض کرده گفتم: ببخشید چروکش کردم... لبخندی به وسعت دریا بر لب نشاند و گفت: فداسرت ... حیف که مردونه ست وگرنه میگفتم مال خودت. سرم را پایین انداختم و گونه هایم رنگ گرفت اصلا کیان خود بهشت بود و ...



دیدگاه کاربران