رمان لاشه لطیف
دانلود رمان لاشه لطیف اثر آگوستینا بازتریکا به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
گوشت لطیف است جامعه ای را به تصویر میکشد که در آن یک ویروس تمام گوشت حیوانات را آلوده کرده است. به دلیل کمبود گوشت حیوانات، آدمخواری قانونی میشود. مارکوس، یک تامین کننده گوشت انسان، با این جامعه جدید درگیر شده و به خاطر ضررهای شخصی خود شکنجه میشود. مارکوس که در کارخانه فرآوری محلی کار میکند، به کشتار انسانها میپردازد، اگرچه دیگر کسی آنها را چنین نمینامد ...
خلاصه رمان لاشه لطیف
پس از گذار، هربار که برای مأموریت کاری به شهر میآمد، شب را همان جا میگذراند، در یک هتل و روز بعد به شکارگاه میرفت به این ترتیب خودش را از چند ساعت رانندگی در جاده معاف میکرد اما حالا با وجود آن ماده در طویلهاش باید به خانه برمیگشت. قبل از ترک شهر غذای ویژه ای میخرد که برای رأسهای خانگی تهیه شده است. به خانه که میرسد شب شده. از اتومبیل پیاده میشود و همین طور که به ال گرینگو فحش میدهد یک راست به طویله میرود، درست حالا درست وسط هفته که او گرفتار مسائل چرخه گوشت است ال گرینگو باید این مشکل را سرش هوار کند. درست وقتی سیلیا هم نیست در طویله
را باز میکند ماده خودش را روی زمین جمع کرده است در وضعیت جنینی خوابیده و با وجود گرمی هوا انگار سردش است برنج و آب غیب شده است. با پایش به او سیخونک میزند و ماده از جا میپرد. سرش را میان دستانش میپوشاند و خودش را بیشتر جمع میکند. مرد به خانه میرود و چند پتوی کهنه بر میدارد به طویله می برد و کنار ماده میگذارد بعد کاسه ها را بر میدارد آنها را پر میکند و به طویله برمیگردد روی عدل یونجه مینشیند و به او نگاه میکند. ماده روی یکی از کاسه ها خم میشود و آهسته آب مینوشد. به مرد نگاه نمیکند. مرد فکر می کند زندگی ماده سراسر وحشت است. میداند میتواند
پرورشش دهد این کار قانونی است. میداند تعدادی از آدمها این کار را میکنند و رأسهای خانگی شان را زنده زنده میخورند تکه تکه میگویند طعم آن گوشت بهتر است، ادعا میکنند واقعاً ترد و تازه است. مربیانی هستند که توضیح میدهند چه طور چه وقت و کجا میتوان برشهایی زد که باعث مرگ زودهنگام محصول نشود. برده داری ممنوع است. دادخواستی را علیه یک خانواده به یاد می آورد که بعدها به جرم نگه داشتن ده ماده در کارگاهی تحت پیگرد کیفری قرار گرفتند داغ نشان روی پوست ماده ها بود. آن خانواده مادهها را از یک مرکز زاد و ولد خریده و پرورش داده بودند. همه آنها به سلاخ خانه شهرداری منتقل شدند ...



دیدگاه کاربران