رمان تاروت
رمان تاروت رمان تاروت

رمان تاروت

دانلود با لینک مستقیم 77 21
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تاروت
نویسنده
سروناز روحی (دختر خورشید)
ژانر
عاشقانه، معمایی، انتقامی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1381 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تاروت' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان تاروت اثر سروناز روحی (دختر خورشید) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

رازک مهرنیا، تحصیل کرده ی دانشگاه شریف است! و از همسرش جدا شده, او به دلیل کار در شرکت خانوادگی و به خاطر دسیسه‌ی مادر شوهرش سابقش و به جرم بدهی مالی به زندان می‌افتد! رازک بعد از آزادی از زندان به نیت انتقام و بدست آوردن زندگی اش به شرکت مانفرد (همسر مادر شوهر سابقش) میرود و این آغاز آشنایی او و مانفرد است ...

خلاصه رمان تاروت

روی مبل های چرم قرمز راحتی رو به روی میز منشی نشستم، صدای برخورد بدنم با چرم بدنه‌ی مبل باعث صوت خنده داری شد. دختر از اتاق بیگی بیرون اومد رو بهم گفت: بفرمایید مهندس بیگی منتظر شماست. تشکری کردمو به اتاقش رفتم بدون در زدن وارد شدم سرشو از روی لپ تاپ بلند نکرد، حتی از زیر عینک فریم مستطیلیش زیرزیرکی هم نگاهم نکرد. قدمی به جلو برداشتم که گفت: شیری با روباه؟ بدون دعوت به نشستن روی مبل تک نفره‌ ای نزدیک به میزش نشستم و کیفمو روی پام گذاشتم لپ تاپ رو کنار گذاشت.

عینکش رو از روی چشم هاش برداشت و حین تماشا کردنم گفت: خب چی برام آوردی از توی جیب پشت کیفم، کارت نارنجی رو بیرون کشیدم و روی لپ تاپ بسته اش گذاشتم‌. ابروهاشو بالا فرستاد و با صدایی که بشنوم روشو خوندو گفت: شرکت فنی نوین گسترش طراحی و اجرای پروژه‌های ساختمانی شهرک سازی و فضای سبز مدیر عامل کامبيز موسوی. با صدای بلند قهقهه ای سر داد و کارت رو روی میز پرت کرد و از جا بلند بلند شد. به سمت پنجره پشت میزش ایستاد و برای بار دوم تکرار کرد: مدیر عامل... و باز خندید.

بدون اینکه چشم از شهر برداره گفت: اینم واسه‌ی ما آدم شده مدیر عامل ها ها... جوجه‌ی سر از تخم در نیاورده واسه‌ی ما شده مدیر عامل. اهمیتی به خنده های پر از حرصش ندادم. به سمت چوب لباسی کنج اتاق رفت و از توی پالتوی کرمش که با پلیور شیری و شلوار نخودیش همخونی داشت پاکت سیگاری بیرون کشید و رو به روم نشست. پاشو روی پاش انداخت و گفت: همین کارت این بچه قرتی رو آوردی انداختی جلوی من بعد از یک هفته همین تو چنته ات بود؟ لبمو گزیدم و گفتم: به همین سادگی بهم اعتماد نمی‌کنن ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

21 دیدگاه

  • Avatar
    Za
    28 اسفند 1404 - 07:27

    هیچ جوره امکان دانلود نیست

  • Avatar
    Dela
    17 اسفند 1404 - 18:36

    چجوری باید رمان رو دانلود کنم؟گزینه دانلود رو پیدا نمی‌کنم

  • Avatar
    رها
    20 آبان 1402 - 12:21

    واقعا رمان جذاب و زیبایی بود. قسمت های هیجان انگیز زیادی داشت و همچنین پایان داستان غیر قابل پیش بینی بود.

  • Avatar
    Yasmin_03
    5 مهر 1402 - 19:06

    ببخشید من یه نقد کوچیک داشتم از اطلاعات نویسنده خانوم روحی مثل اینکه خبر ندارن که دانشگاه شریف رشته معماری نداره و هی توی رمان تاکید میکنن که رازک توی شریف خونده و اینکه غرور کاذب رازک اصلا به دلم نمی‌نشست ولی شخصیت مانفرد رو خیلی دوس داشتم

  • Avatar
    فرحناز
    11 اردیبهشت 1402 - 21:03

    بسیار رمان زیبایی بود
    لذت بردم حقیقتا
    فقط تنها سوتیش معماری شریف بود

  • Avatar
    فاطمه
    7 اردیبهشت 1402 - 13:51

    رمان قشنگی بود اما اخرشو خیلی سرهم کرده بودن

  • Avatar
    سما
    11 فروردین 1402 - 01:12

    مثل همیشه عالی

  • Avatar
    لیلی
    2 اسفند 1401 - 09:32

    رمان زیبا و جذابی بود

  • Avatar
    paria
    10 بهمن 1401 - 21:40

    دانشگاه شریف رشته معماری نداره🤣

  • Avatar
    پریسا
    19 دی 1401 - 14:52

    با وجود صفحات زیادش ،رمان خیلی خوبی بود

  • Avatar
    شیما
    21 آبان 1401 - 15:28

    ممنون از قلم زیباتون

  • Avatar
    سید محمد
    10 آبان 1401 - 20:46

    رمان خوبی بود

  • Avatar
    parva.saasat
    23 مرداد 1401 - 16:29

    ایشون نویسنده با استعدادی هستن و من تخیل و طرح داستان ها شون رو دوست دارم

    فقط یه نقدی که نه فقط در مورد ایشون بلکه حتی نویسنده های بزرگ تر وجود داره این هست که زمانی که به یک فضایی ورود می کنن که خوب زمینه کاری خودشون نیست، بدون تسلط کافی می نویسن و خب حال و هوای آدم ها و محیط برای خواننده ای که خودش در اون فضا کار می‌کنه کاملا غیر واقعی و فانتزی میشه …

    مثلاً در این داستان شخصیت ها فارغ التحصیل عمران و “معماری” 😉 شریف هستن… حالا به هر دلیلی تا سن ٢٨ سالگی سابقه کار ندارن، … ولی اعتماد به نفس فوق العاده پایین و مکالمات بسیار پیش افتاده شون از کار و محل کار دلزدگی ایجاد می‌کنه!

  • Avatar
    parva.saasat
    23 مرداد 1401 - 16:15

    هوشیار معماری خونده… قسمتی از داستان:
    ‘… غرفه عمران و معماری مشترک بود و من مسئولش بودم…’
    در مورد اینکه نویسنده “تحقیق ساده نکرده” مخالفم چون برای نوشتن این رمان و آوردن جزییات تکنیکی تحقیق لازم بوده و فکر نمیکنم نویسنده محترم هم جزییاتی که در داستان اشاره آورده از اطلاعات شخصی خودشون باشه… به خصوص اول داستان و در مورد نحوه هک کردن دوربین مدار بسته… یا در مورد مراحل اجرای یه طرح عمرانی…
    فقط خب یکم در این مورد اهمال شده…
    —-
    اینم برای اطلاع که رشته معماری در دانشگاه های تهران، علم و صنعت و شهید بهشتی از دانشگاه های مادر تهران ارایه میشه.
    مراجع:
    در گوگل

    • Avatar
      شری
      9 مرداد 1402 - 15:29

      شاید اشتباه چاپیه

  • Avatar
    FBT
    18 خرداد 1401 - 16:48

    با وجود اشکالات ریزی که داشت باز هم رمان بسیار زیبا وشیرینی بود و اصلا خسته کننده نبود و حتما باید بخوانید
    سپاس از نویسنده عزیز 😊

  • Avatar
    فاطمه
    10 خرداد 1401 - 12:26

    حتی نویسنده یه تحقیق ساده نکرده که متوجه بشه دانشگاه شریف معماری نداره اصلا،دانشگاه شریف فقط زیر شاخه رشته ریاضی داره معماری زیر شاخه هنر هستش. من ر مان نخوندم ولی خلاصه رو که خوندم پشیمون شدم از خوندن.

    • Avatar
      آتشین
      4 تیر 1401 - 14:50

      ولی عمران زیر شاخه ی ریاضیه و تو رمان گفته عمران نگفته معمارری

    • Avatar
      Soofi
      30 آذر 1401 - 17:54

      من معماری خوندم رشته دبیرستانم هم ریاضی بود مهندسی تکنولوژی معماری خوندم دانشگاه دولتی به نظرم یه کم تحقیق کنید

  • Avatar
    Mahla
    6 خرداد 1401 - 23:17

    کلمات برای توصیف زیبایی این رمان کمه❤❤❤
    ممنون از این نویسنده عزیز

    • Avatar
      الی
      12 خرداد 1401 - 23:46

      عالی بود♥️♥️♥️💋💋💋

ارسال دیدگاه