کتاب رمان روزگار دوزخی آقای ایاز رضا براهنی
کتاب رمان روزگار دوزخی آقای ایاز رضا براهنی کتاب رمان روزگار دوزخی آقای ایاز رضا براهنی

کتاب رمان روزگار دوزخی آقای ایاز رضا براهنی

دانلود با لینک مستقیم 1 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
کتاب روزگار دوزخی آقای ایاز
نویسنده
رضا براهنی
ژانر
اجتماعی , تاریخی , قدیمی
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
419 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'کتاب رمان روزگار دوزخی آقای ایاز رضا براهنی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

کتاب رمان روزگار دوزخی آقای ایاز

کتاب رمان روزگار دوزخی آقای ایاز

دانلود کتاب رمان روزگار دوزخی آقای ایاز اثر رضا براهنی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه کامل با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

گاهی کسی که هشدار می‌دهد، مثل مردی است که خیانت می‌کند. یعنی مردم، که در بسیاری موارد روی یک پهلو خوابیده‌اند و جهان را از پشت پرده‌های خواب می‌نگرند، به کسی که بیدارشان کند، به دیده‌ی یک خائن نگاه می‌کنند؛ پس به طرزی مرموز و ناخودآگاه، انگار در اعماق خواب و حیرانی، با یکدیگر همدست می‌شوند و تاریخ، حرکت می‌کند و در کنار آن‌ها قرار می‌گیرد، جلادی را در کنارشان قرار می‌دهد تا هشداردهنده را از میان بردارند.

خلاصه کتاب رمان روزگار دوزخی آقای ایاز

و آن وقت به کمک هم زبانش را بریدیم، بدون آن که دستهامان بلرزد، بدون آن که کوچکترین اشتباهی بکنیم؛ و با بریدن زبان اش، دیگر چه چیز او را بریدیم ؟ با بریدن زبان اش، وادارش کردیم که خفقان را بپذیرد. ما زبان را برای او بدل به خاطره ای در مغز کردیم و او را زندانی ویرانه های بی زبان یادهایش کردیم.

به او یاد دادیم که شقاوت ما را فقط در مغزش زندانی کند؛ هرگز نتواند از آن چیزی بر زبان بیاورد. با بریدن زبان اش، او را زندانی خودش کردیم. او زندان بان زندان خود و زندانیی خود گردید. او را محصور در دیوارهای لال، دیوارهای بی مکان، بی زمان و بی زبان کردیم. به او گفتیم که فکر نکند و اگر می کند، آن را بر زبان نیاورد، چرا که او دیگر زبان ندارد؛ زبانی که در دهان اش می چرخید و کلمات را با صلابت و سلامت، و اندیشه و احساس تمام از خلال لبها و دندان ها بیرون می داد، از بیخ بریده شد و زبان لیز پوشیده به خون، خون تازهی نورانی، در دست محمود ماند؛ و محمود آن را داخل طشتی انداخت که کنار سطل گذاشته شده بود.

آن گاه كلمات از بین رفتند، و او حرف و صدا و كلمه و نطق و بیان را فراموش کرد. سین های شاد تغزلی ، شین های جشن های نورانی، پهای پولادین و بهای برنده و دال های دردافکن را فراموش کرد؛ تهای تف برف های فلاکت بار را و چهای چلچله پرداز پرنده های پرواز را، میم های مقدس و نونهای عاشقانه و الفهای سرو آسا را؛ حروف، حروف نستعلیق ابروسان را فراموش کرد.

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!