رمان الیور تویست
رمان الیور تویست رمان الیور تویست

رمان الیور تویست

دانلود با لینک مستقیم 0 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان الیور تویست
نویسنده
چارلز دیکنز
ژانر
داستانی، خارجی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
559 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان الیور تویست' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان الیور تویست اثر چارلز دیکنز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

داستان در مورد پسرکی است که در نوانخانه بزرگ می‌شود و بعد از فرار از آن‌جا درگیر اتفاقات ناخوشایندی می‌شود. این کتاب هم مانند سایر آثار دیکنز برگرفته از دوران کودکی خودش و البته واقعیت جامعه آن روزهای لندن است. الیور تویست پسر کوچک و یتیمی که پدر و مادر خود را از دست داده و در عرصه گیتی تک و تنها مانده به دنیای اطرافش وارد می‌شود. جامعه‌ای که قانون جنگل با همه بی‌رحمی در آن رواج دارد و پسر کوچک باید با چنگ و دندان از خود دفاع کند و اگرنه دیگران پاره پاره‌اش می‌کنند ...

خلاصه رمان الیور تویست

صبح روز بعد اولیور دیر وقت از خوابی عمیق و طولانی بیدار شد. در اطاق غیر از پیر مرد کس دیگری نبود و او هم برای صبحانه مشغول تهیه قهوه بود و در حالی که با قاشقی آهنی قهوه را بهم میزد آرام آرام با سوت آهنگی را زیر لب می‌نواخت گاهگاه سوت خود را قطع می‌کرد و با دقت تمام سراپا گوش میشد تا ببیند از پائین صدایی می‌آید یا نه و همین که اطمینان حاصل می‌کرد دوباره به سوت زدن و تکان دادن قهوه می‌پرداخت. اولیور با اینکه خوابش به پایان

رسیده بود چنین به نظر می‌رسید که هنوز کاملاً بیدار نشده است حالت چرت آلودی بین خواب و بیداری وجود دارد که در طی آن انسانی با چشمانی نیمه باز و شعوری نیمه آگاه از آنچه که در دور و بر شخصی می‌گذرد، می‌تواند در ظرف پنج دقیقه بیش از ۵ شب خواب کامل با چشمانی بسته و شعوری یکسره ناآگاه دچار رؤیاها شود. در این لحظات انسان که روحش از قیود دنیوی آزاد است بخوبی از فعالیت مغز آگاه است و می‌تواند به طوری مبهم از نیروهای مقتدر خود، نحوه

ترک گفتن جهان و پشت پا زدن به زمان و مکان آگاه گردد. اولیور کاملاً در چنین وضعی قرار داشت. او پیر مرد یهودی را با چشمان نیمه باز خود دید صدای سوت او را شنید و برخورد قاشق را به دیواره ظرف قهوه بخوبی تشخیص داد و با این حال حس باصره و سامعه او را در همین لحظه کاملا گرفتار مصاحبت کسانی بود که تا آن روز با او آشنایی و شناسایی بهم زده بودند. وقتی که قهوه حاضر شد یهودی ظرف را روی طاقچه اجاق گذاشت. بعد لحظه ای مردد و حیران ماند ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!