رمان طواف و عشق اکرم حسین زاده
رمان طواف و عشق اکرم حسین زاده رمان طواف و عشق اکرم حسین زاده

رمان طواف و عشق اکرم حسین زاده

دانلود با لینک مستقیم 2 3
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان طواف و عشق
نویسنده
اکرم حسین زاده (امیدوار)
ژانر
عاشقانه , اجتماعی , قدیمی , خانوادگی
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
359 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان طواف و عشق اکرم حسین زاده' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان طواف و عشق

رمان طواف و عشق

دانلود رمان طواف و عشق از نویسنده اکرم حسین زاده (امیدوار) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه کامل با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

هم اکنون رمان پرطرفدار طواف و عشق از تارنمای رمان بوک / ماجرای زندگی مردی که به واسطه رویدادی عاطفی که در سن 25 سالگی و جوانی اش برایش رقم خورده ، اراده کرده هیچ وقت ازدواج نکند، اما بعد از 10سال که عزم رفتن به حج می کند، علی رغم میلش زنی را...

خلاصه رمان طواف و عشق

از بیست و پنج سالگی همین بساط را داشت مادر و خواهرش اصرار داشتند که دختر خوبی برایش در نظر بگیرند و بساط عروسی اش را به محض فارغ التحصیل شدن بر پا کنند ... اما هومن چیزي غیر از این را می خواست از نظر او ازدواج حتما باید بر پایه عشق بنا می شد ... پسري بود خوش قد و قامت ، اجتماعی و دارا ي استعداد فراوان در به دست آوردن دوست هاي زیاد.

در خانواده ي نسبتا مذهبی به دنیا آمده بود ... پدرش حاج آقا هادي رستگار یک بازاري خوش نام بود و مادرش معصومه خانوم در بین در و همسایه، دوست و آشنا برو بیایی براي خودش داشت ... با رضایت پدرش مادر در کارها ي خیر دست داشت و با این که خانه دار بود، ولی بیشتر از خیلی ها مورد احترام و توجه دیگران قرار می گرفت ... تنها خواهرش هدیه، بیش از ده سال می شد که ازدواج کرده بود

دبیر زبان بوده و دخترش، آیسل، دوست داشتنی ترین موجود روي زمین براي هومن بود ... تنها غم این پدر و مادر ازدواج نکردن پسرشان بود ... هومن غلتی زد و حرف سال ها پیش خود را مرور کرد: مادر من، اگه من بخوام روزي ازدواج کنم همسرم رو خودم انتخاب خواهم کرد ... من از ازدواج هاي سنتی خوشم نمیاد ... من باید یه مدتی دختري رو بشناسم بعد باهاش ازدواج کنم ... اصلا ببینم از اخلاقش رفتارش حرف زدناش خوشم میاد، یا نه و ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

7 دیدگاه

  • Avatar
    مونا
    17 فروردین 1403 - 05:05

    خیلی زیبا و دلنشین بود ولی آخرش یک دفعه بدون هیچ توضیحی، خیلی مبهم تمام شد. نویسنده محترم میتونست قسمت پایانی رو مثل قسمت قبل از اردواج، قشنگ بنویسد

  • Avatar
    امیر
    14 شهریور 1402 - 14:19

    خیلی قشنگ بود خیلی من که لذت بردم عاشقش شدم

  • Avatar
    پریسا
    8 خرداد 1402 - 13:17

    بسیار عالی

  • Avatar
    م . رحیمی
    26 اردیبهشت 1402 - 18:08

    موضوع متفاوتی داشت لذت بخش بود

  • Avatar
    Helma2019
    3 اردیبهشت 1402 - 01:08

    خوب بود

  • Avatar
    مهرا
    5 بهمن 1400 - 12:16

    خیلی قشنگ بود،دوسش داشتم

  • Avatar
    مهری
    28 مهر 1400 - 21:01

    عالی بود