کتاب جادوگر
کتاب جادوگر کتاب جادوگر

کتاب جادوگر

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
کتاب جادوگر (جلد دوم شش گانه اسرار نیکولاس فلامل جاودان)
نویسنده
مایکل اسکات
ژانر
فانتزی، علمی، تخیلی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
292 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'کتاب جادوگر' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود کتاب جادوگر (جلد دوم شش گانه اسرار نیکولاس فلامل جاودان) اثر مایکل اسکات به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

تنها دو صفحه تا نابودی جهان باقی مانده است! مایکل اسکات در کتاب اسرار نیکولاس فلامل جاودان 2: جادوگر، از ماجراهای نبرد دوقلوهای افسانه‌ای با دی و اربابان خبیثش می‌گوید ...

خلاصه کتاب جادوگر

اسکاتاچ کف پایش را روی نشیمنگاه صندلی گذاشت جلو هل داد. صندلی چوبی روی زمین لیز خورد و محکم به دو افسر پلیسی که همان لحظه از در وارد شدند، برخورد کرد هر دو پلیس زمین خوردند و بیسیم و باتوم هایشان به هوا پرتاب شد. بیسیم کنار پای جاش روی زمین افتاد. جاش دولا شد و هات چاکلتش را روی بیسیم خالی کرد بیسیم جرقه زد و سوخت. اسکاتاچ جلو دوید. بدون اینکه سرش را به سمت روکس بچرخاند. با دست به او اشاره کرد و گفت: همونجا که هستی بمون حتی فکرشم نکن که بخوای به پلیس زنگ بزنی. جاش با عجله دست سوفی را گرفت و کشید.

او را به انتهای مغازه برد و جلوی او ایستاد. یکی از پلیس‌ها اسلحه‌اش را بیرون آورد اما اسکاتاچ با نانچیکو اش چنان ضربه‌ی محکمی به لوله‌ی آن زد که اسلحه خم شد و از دست مرد افتاد. افسر پلیس دوم به سختی روی پاهایش بلند شد و یک باتوم بزرگ و سیاه بیرون آورد. اسکاتاچ چرخید و با نانچیکوی دوازده اینچی اش به بالای دسته کوتاه باتوم ضربه ای زد؛ چیزی جز خرده‌های چوب از باتوم باقی نماند. زن جنگجو به فرانسوی گفت: امروز واقعا حالم خوب نیست بهتون گفتم بهتره بامن در نیفتین. جاش با لحن هشدار دهنده‌ای گفت: اسکاتی. زن جنگجو به

فرانسوی گفت: الان نه، نمی‌بینی چقدر سرم شلوغه؟ جاش فریاد زد: چرا می‌بینم ولی انگار قراره شلوغترم بشه بیرون رو نگاه کن. چند پلیس ضد شورش با زره‌های مشکی و کلاه خود و مسلح به باتوم، اسلحه و سپر داشتند به سمت کافه می‌دویدند. روکس وحشت زده گفت: گروه ضربت! اسکاتاچ به انگلیسی گفت: شبیه نیروهای ضدتروریستی آمریکان. احتمالا یه کم خشن تر. نگاهی به روکس کرد و به فرانسه گفت: این مغازه در پشتی هم داره؟ کارمند کافه که از دیدن نیروهای ضدشورش خشکش زده بود، جوابی نداد اسکاتاچ جلو رفت و نانچیکو را جلوی صورت پسر جوان تکان داد ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!