کتاب آثار کلاسیک فلسفه
دانلود کتاب آثار کلاسیک فلسفه نوشته نویسنده نایجل واربرتون pdf بدون سانسور
عنوان اثر: آثار کلاسیک فلسفه
پدید آورنده: نایجل واربرتون
زبان نگارش: فارسی
ژانر: تاریخ فلسفه، مقدمهای بر فلسفهٔ غرب، آموزشی
سال نخستین انتشار: شهریور 1404
شمارگان صفحات : 311
معرفی کتاب آثار کلاسیک فلسفه
آثار کلاسیک فلسفه" آثار مربوط به شناخته شده ترین فیلسوف های جهان را دستچین کرده و هر فصل آن بر یک اثر اصلی متمرکز است. کتاب همچنین شامل جدول زمانی کوتاه ، واژه نامه ، و خواندنی های بیشتر برای هر بخش است که مطالعه ی آن را مفیدتر و لذت بخش تر می کند. رویکرد ساختاری روایی، راهی دوستانه برای معرفی فلسفه کلاسیک به خواننده ی عام است.
خلاصه کتاب آثار کلاسیک فلسفه
این کتاب شامل بیست و چهار فصل است که هر کدام با یکی از کتاب های سترگ و منحصر به فرد فلسفی سر و کار دارد. غرض معرفی هر کتاب و نشان دادن مهمترین مضامین آن است کتاب هایی که در اینجا آنها را بررسی می کنیم امروز هم خواندنی هستند زیرا با آن قسم مسائل فلسفی دست و پنجه نرم میکنند که همچنان جای بحث و بررسی دارند و نیز از آن رو که هنوز هم بینش ها و بصیرت هایی به ما ارزانی می دارند. سوای آن، بسیاری از این کتاب ها آثار بزرگی در گستره ادبیات نیز به شمار می آیند. حق این است که خواندن این کتاب باید محرکی باشد برای برانگیختن شما به خواندن یا بازخواندن کتابهایی که در اینجا با آن ها سر و کار داریم. ولی همگان وقت یا توان این کار را ندارند.
دست کم امیدوارم خواندن این کتاب از میان بیست و چهار کتاب مورد بررسی شما را به خواندن کتاب هایی رهنمون شود که آنها را بیش از سایر آثار ارزنده می یابید، و سررشته هایی به دست شما دهد تا دریابید چگونه می توان آنها را با نظر انتقادی خواند. سعی کرده ام از معرفی کتاب هایی که بی جهت ابهام آمیزند پرهیز کنم و این امر منجر به آن شده است که پاره ای از شاهکارهای شناخته شده را از نظر دور بدارم آثاری نظیر پدیدارشناسی روح هگل و فلسفه حق او و هستی و زمان هایدگر از این بابت متأسف نیستم. در انتهای هر ۳ فصل تعدادی کتاب را سرمشق وار برای مطالعه بیشتر معرفی کرده ام. انتخاب من در میان کتابها از پاره ای جهات مناقشه انگیز است، و گمان می کنم این مناقشه بیشتر بر سر آثاری باشد که از نظر دور داشته ام تا آثاری که در این کتاب گنجانده ام. من با کتابهایی سر و کار داشته ام که به اعتقاد خودم، امروزه روز ارزش خواندن دارند و به آن نوع بررسی که با سه یا چهار هزار کلمه امکان پذیر است تن در می دهند. گزینش این بیست و چهار کتاب طراز اول گزینشی شخصی است. اگر قرار بود فیلسوفانی دیگر این کتاب را بنویسند، بیست و چهار کتاب طراز اول متفاوت را معرفی می کردند گو این که بدون شک انتخاب های آنها با انتخاب من وجوه مشترکی می داشت. گاهشمارهای مختصری را هم در این کتاب گنجانده ام، ولی مجال نداشته ام که به ذکر جزئیات محیط و شرایط تاریخی بپردازم.
هدف اصلی من معرفی کتاب ها بوده است نه شناساندن جریانهایی که در تاریخ اندیشه ها حادث شده است. این بدان معنا نیست که من مدافع خواندن این متون بدون در نظر گرفتن هیچ گونه ملاحظات تاریخی هستم. با این حال، اعتقادم این است که بهترین طریق برای راه یافتن به این کتابها در وهله اول این است که نظری اجمالی به مهم ترین مضامین و برجستگی های آنها بیندازیم. کسانی که خواهان اطلاعات محیطی و زمینه ای بیش ترند می توانند آن را در کتاب هایی که برای مطالعه بیشتر توصیه شده است پیدا کنند. می توانید کتاب را از هر جای آن که باب طبعتان است بخوانید. نگران نباشید هر کدام از فصل ها را طوری نوشته ام که به خودی خود مستقل است و لزومی ندارد که قبل از خواندن آن از مطالب فصل های قبل آگاهی داشته باشید.
غاری را در نظر آورید که در آن شماری را زندانی کرده اند. زندانیان به زنجیر بسته شده اند و رو به دیوار انتهای غار دارند. آنها در تمام عمر آنجا بوده اند و لحظه ای سر نمی جنبانند به طوری که جز دیوار غار هیچ چیز را نمی توانند ببینند. در پشت سر ایشان آتشی روشن است و میان آنها و آتش راهی است. در راه کسان گوناگون عبور میکنند و سایه آنها بر دیوار غار می افتد. شماری از آنها با خود پیکره هایی از حیوانات حمل میکنند که سایه آنها نیز بر دیوار غار پیداست زندانیان غار تنها می توانند سایه ها را ببینند. آنها اعتقاد دارند که سایه ها اشیای حقیقی هستند چرا که بیش از این چیزی نمی دانند.
ولی واقعیت این است که ایشان هیچ گاه کسان واقعی را نمی بینند. و اما روزی یکی از زندانیان آزاد میشود و مجال پیدا می کند که به جانب آتش بنگرد. در ابتدا شعله های آتش چشم هایش را به شدت می زند، ولی نرم نرمک جهان پیرامونش را مشاهده میکند. آن گاه از غار خارج میشود و در معرض نور پر فروغ آفتاب قرار می گیرد، نوری که بار دیگر چشم های او را می زند. رفته رفته بی مایگی و مسکنت زندگی پیشین خویش را در می یابد او همواره خود را به جهان سایه ها قانع کرده بود، حال آن که در پشت سرش جهان راستین روشن و پرفروغ با همه غنا و پرمایگی اش قرار داشت. حال همان طور که چشم هایش به آفتاب خو می گیرد، متوجه می شود که همقطاران زندگی اش چه گوهری را از دست داده اند و به حالشان دل می سوزاند. سرانجام تا آن مایه به نور مانوس میشود که می تواند حتی مستقیماً چشم در چشم آفتاب شود. سپس او به جایگاه سابقش در غار بر می گردد. چشم هایش دیگر به این وجود سایه وار عادت نمی کند. دیگر نمی تواند سایه ها را به دقت از هم تشخیص دهد کاری که برای همقطاران زندانی اش آسان است. از نظر آنها خارج شدن او از غار سوی چشم هایش را از بین برده است.
او جهان راستین را مشاهده کرده است؛ همقطارانش به جهان نمودهای ظاهری دل خوش دارند و حتی اگر می توانستند، از غار قدم بیرون نمی گذاشتند. این تمثیل در باره زندانیان غار در میانه شاهکار افلاطون جمهوری، جای دارد. تمثیل غار نظریه صور افلاطون - نگرش او در خصوص چیستی واقعیت - را به طرزی در یاد ماندنی تصویر میکند. به نظر او غالب انسانها مانند زندانیان به جهان نمود محض دل خوش دارند و به آن قانعند. تنها فیلسوفانند که از غار قدم بیرون میگذارند و می آموزند که چیزها را آن طور که حقیقتاً هستند تجربه کنند. تنها آنها می توانند به معرفت حقیقی نایل شوند. جهان ادراک حسی روزمره همواره در سیلان و تغییر است و از کمال بهره ای ندارد ولی جهان صور که فیلسوفان به آن دست می یابند بری از تغییر و کامل است. با حواس پنجگانه نمیتوان به درک این جهان ره یافت: تنها از طریق تفکر است که می توان صور را تجربه کرد.



دیدگاه کاربران