رمان دفتر خاطرات نازگل
رمان دفتر خاطرات نازگل رمان دفتر خاطرات نازگل

رمان دفتر خاطرات نازگل

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان دفتر خاطرات نازگل
نویسنده
نیلوفر قائمی فر
ژانر
عاشقانه، اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
449 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان دفتر خاطرات نازگل' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان دفتر خاطرات نازگل اثر به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

نازگل دختری عینک و بدون اعتماد بنفس است، که در یک خانواده‌ی پرجمعیت و تعصبی زندگی می‌کند او یک دفتر خاطرات دارد که تمام روز مرگی هایش را در آن می‌نویسد. روزی که برای کاری بیرون می‌رود او مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرد به دلیل ترس از برادرانش تصمیم می‌گیرد به خانه برنگردد ...

خلاصه رمان دفتر خاطرات نازگل

تابستون بود و منم که ترم تابستونی نگرفته بودم و تمام تابستون بیکار بودم... اون سال خونواده‌ام بسیج شدن برای پیدا کردن خونه واسه عزیز که بیاد نزدیک تر ما... پیش هم دو تا خونه‌ی دو طبقه ای پیدا کردیم و تمام اثاثای عزیز رو منو مامان و بتول خاله چیدیم. مامان کل اثاث چینی از بابا شکایت می‌کرد و بتول خاله با عزیز گوش می‌دادن البته این عزیز مادر مادرم بود. عزیز حالا که خونه اش رو عوض کرده بود خیلی از تنهایی می‌ترسید برای همین هم یه مستاجر آورده بود اما مستاجرش کی بود. دستمو رو زنگ خونه‌ عزیز

گذاشتم همون موقع بود که یه ماشین سفید مدل بالا اومد از توی کوچه رد شد نگاهم افتاد به راننده، عجب سر و قیافه‌ای داشت حتی از نامزد آزیتا هم خوشتیپ و خوشکل تر بود! عجب جوون برازنده ای اونم به من نگاه می‌کرد ای کاش این همون نگاه بود که همه میگن با یه نگاه عاشق میشن نگاهمو سریع برداشتم، نمی‌خواستم هرگز نمی‌خواستم عزت نفسم بیاد پایین و پسرایی که من ازشون خوشم میاد فکر کنند که من محتاجشونم و یه دختر سبکم. سنگینی نگاه راننده رو روی وجودم حس می‌کردم. در باز شدو دختر خاله ام

هنگامه پشت در ظاهر شد: سلام چقدر طول کشید در رو باز کردی‌. هنگامه: دستم بند بود سلام دو ساعت پیش زنگ زدم خونه تون الان اومدی؟! خوبه همش به کوچه فاصله دارین تا اینجا. -مامانم مگه کاراش تموم میشه؟ نازگل؟ ظرفا، نازگل؟ لباسا رو تا کن... جارو کردی اتاقتو؟ حالا که اتاقتو تمیز کرد هال هم به جارو بکش.. عزیز: هیس چتونه دوباره؟ سلام، گفتم گل گاو زبون آوردی؟! -بله گل گاوزبون برای چی می‌خواید هنگامه: برای مستاجرشون. -دل درد دوره قائدگی داره؟ هنگامه زد زیر خنده و د بخند... اخم کردم و ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 دیدگاه

  • Avatar
    saye
    24 دی 1402 - 05:39

    نتونستم بخونم خیلی بد بود ارزش خوندن نداره