رمان اقلیم
رمان اقلیم رمان اقلیم

رمان اقلیم

دانلود با لینک مستقیم 24 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان اقلیم
نویسنده
سروناز روحی (دختر خورشید)
ژانر
عاشقانه، هیجانی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
2404 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان اقلیم' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان اقلیم از سروناز روحی (دختر خورشید) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه کامل با ویرایش مجدد و لینک مستقیم رایگان

عموی هامون (توفیق) که وکلالت کارهای خلاف او را برعهده داشته، محکوم به اعدامِ است حالا پرونده‌ی او زیر دست پدر ستیلا رسیده که قاضی پروندهای سیاسی است، پدر هامون که از دختر داشتنه قاضی با خبر می‌شود، از هامون می‌خواهد که با دختر او ازدواج کند تا عموی خود را از اعدام نجات بدهد! هامون هم پسر کم سن و سالی بوده و با وعده ماشین مدل بالا و پول راضی می‌شود ...

خلاصه رمان اقلیم

"اقلیم" پلک هایش را به آرامی گشود با دیدن مهتابی های سفیدی چیده به سقف مردمک هایش را به سمتی چرخاند که نور سفید، انقدر با طلبکاری به چشم‌هایش نفوذ نکند. صدای پچ پچ زن و مردی را می‌شنید و بوی پلاستیک کانولا سلول های بویایی اش را تحریک می‌کرد. این پیغام چند باره به مغزش می‌رفت، بوی نامطبوع پلاستیک مدت های طولانی قابل استنشاق خواهد بود. مغز ضمیمه می‌کرد: در صورت استنشاق قرمه سبزی، رنگ، بنزین... این بوی پلاستیک پس زمینه خواهد بود. یک پیغام دراز مدت تا راند بعدی

که اکسیژن تراپی شود، این بو را مغزش مدام یادآور میشد بوی گند پلاستیک کانولایی که توی سوراخ های بینی اش بود. مغزش نمی‌توانست بین بوی پلاستیک و بنزین، تفاوتی قائل شود، از نظر نورون های موجود در ذهنش هردو گند و بی خاصیت بودند.. دو بوی آزار دهنده. و بهترین قسمت ماجرا اینجا بود بوی آتش سوختن گوشت انسان ذوب شدن پوست انسان و... را بخاطر نمی‌آورد آخرین تصویرش از جاده‌ کوهستانی پر برف، تریلی‌ای بود که به کوه برخورد کرد و به آنی منفجر شد به اندازه‌ یک کیلومتر فاصله شاید هم کمتر ...

شرایط آنقدر مناسب نبود، تا درست تخمین بزند. پرده‌ آبی رنگی که اطراف تخت راحت، به نسبت بشکه را احاطه کرده بود به آرامی کنار رفت با دیدنش نمی‌ دانست لبخند بزند یا غمگین شود... خستگی از فرق سر تا نوک پایش می‌بارید، سر شانه های کت سپاهش پر از گرده و غبار بود و یک خط عمیق بین دو ابروی سیاهش شکاف انداخته بود با انواع شکاف رابطه داشت. شکاف در دوستی.. شکاف در عشق... شکاف در زندگی.. شکاف در روابط و.. شکاف انواع مختلفی داشت، برای او، شکاف یعنی تمرکز، یعنی تو نباش ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 دیدگاه

  • Avatar
    ساجده هستم
    15 آبان 1402 - 22:10

    آدمایی که قاچاقی داشتن میرفتن،چطور اسمشونو تو اخبار اعلام کردن.داستانش تخلیه، البته سبک نوشتاری ش خوبه.

  • Avatar
    بهار
    31 شهریور 1402 - 20:32

    عالی بود 🙏

  • Avatar
    فرحناز
    7 فروردین 1402 - 19:25

    فوق‌العاده بود همین
    عاشقتم خانوم روحی

  • Avatar
    پریسا
    7 بهمن 1401 - 18:30

    رمان عالیه ،پیشنهاد میدم بخونید.با اینکه تم غم انگیزی داشت ولی پایانش خوب بود .

  • Avatar
    شیما
    22 تیر 1401 - 15:25

    من قلم ایشونو دوست دارم ورمان های تاروت و نبض خاموش واقعا زیبا بودند اما اقلیم به نظرم زیادی غم انگیز بود