رمان هرگز رهایم مکن
رمان هرگز رهایم مکن رمان هرگز رهایم مکن

رمان هرگز رهایم مکن

دانلود با لینک مستقیم 2 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان هرگز رهایم مکن
نویسنده
کازوئو ایشی گورو
ژانر
فانتزی، علمی تخیلی، ادبیات داستانی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
366 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان هرگز رهایم مکن' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان هرگز رهایم مکن اثر کازوئو ایشی گورو به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

داستان از دوران کودکی و تحصیل کتی در مدرسه هیلشم آغاز می‌شود و کم‌کم با روت و تومی آشنا می‌شویم. شخصیت‌های این رمان رفته‌رفته به حقیقت دوران کودکی به ظاهر شاد و نیز آینده خود پی می‌برند. آن‌ها پس از سال‌ها در می‌یابند که چرا مؤسسه «هیلشم» آنان را از کودکی پناه داده است ...

خلاصه رمان هرگز رهایم مکن

آخر سال که بیاید دیگر پرستار نخواهم بود و گرچه این کار خیلی چیزها نصیبم کرده، باید اقرار کنم که از فرصت استراحت با آغوش باز استقبال خواهم کرد. آرام گرفتن و فکر کردن و به یاد آوردن. حتم دارم که هوس سر و سامان دادن به خاطرات قدیمی‌ام دست کم تا حدودی در یک واقعیت ریشه دارد؛ ریشه در این واقعیت که خود را برای تغییر ضرباهنگ زندگی ام آماده می‌کنم. به گمانم آنچه واقعاً می‌خواستم این بود که تمام اتفاقاتی را که پس از بزرگ شدن و ترک هیلشم میان من و تومی و روت رخ داد به یاد بیاورم و در ذهنم حلاجی کنم اما حالا می‌فهمم که بخش اعظم رخدادهای بعدی در دورانی ریشه داشت که در

هیلشم گذراندیم و به همین دلیل است که می‌خواهم اول با دقت تمام آن خاطرات آغازین را مرور کنم. مثلاً همین کنجکاوی در مورد مادام را در نظر بگیرید. اوایل قضیه این بود که ما بچه ها فقط پی عشق و تفریح بودیم. اما بعدها، همانگونه که خواهید دید آن قضیه به نقطه آغازین روندی تبدیل شد که در خلال سال‌های متمادی عمده و عمده تر شد تا عاقبت بر سرتاسر زندگیمان سایه انداخت. پس از آن روز نام مادام گرچه کاملاً جزو محرمات نشد، خیلی به ندرت بر زبانمان جاری میشد و این مسئله به زودی از گروه کوچک ما فراتر رفت و دامان همۀ همکلاسی‌ها را گرفت. به نظر من، ما مثل همیشه در مورد او کنجکاو بودیم اما

همگی احساس می‌کردیم که تفحص بیشتر در این مورد این که با کارهای ما چه می‌کرد، و این که آیا واقعاً گالری ای وجود داشت یا نه ما را به دل وادی ای می‌کشاند که برای ورود به آن هنوز آماده نبودیم موضوع گالری همچنان گاه به گاه گوشۀ ذهنم را قلقلک می‌داد طوری که چند سال بعد وقتی تومی کنار آن حوضچه ماجرای گفتگوی عجیبش را با دوشیزه لوسی برایم تعریف کرد احساس کردم که چیزی حافظه ام را به دل خویش می‌کشد. بعد از آن قضیه وقتی اورا نشسته بر همان تخته سنگ رها کردم و شتابزده به سمت زمین بازی رفتم تا خودم را به دوستانم برسانم دوباره به یاد ماجرا افتادم قضیه مربوط به وقتی است که ...

باکس دانلود

دسترسی به دانلود فقط برای اعضاء امکان پذیر است

ورود یا ثبت نام در سایت

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!