رمان مشکلات تلخ بدون میم
رمان مشکلات تلخ بدون میم رمان مشکلات تلخ بدون میم

رمان مشکلات تلخ بدون میم

دانلود با لینک مستقیم 58 16
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان مشکلات تلخ بدون میم
نویسنده
نسترن اکبریان
ژانر
عاشقانه، پلیسی، طنز
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
489 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان مشکلات تلخ بدون میم' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان مشکلات تلخ بدون میم اثر نسترن اکبریان به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

یاسمن ۲۰ سال دارد تک فرزند و دختری بسیار شاد است، در شبی با یک تصادف، با پسری مرموز چشم آبی آشنا می‌شود که اتفاقات زیادی برایش رقم می‌خورد، زندگی اش در همان شب دفن می‌شود و دیگر با زندگی غریبه شده و ...

خلاصه رمان مشکلات تلخ بدون میم

با ضربات پی در پی که به در اتاق می‌خورد، از خواب بیدار شدم یعنی تو روح هر که اینجوری در می‌زنه... با صدای بلند گفتم: بابا کنده شد! دوتا تیکه چوب که بیشتر نیست اومدم! درو باز کردم دیدم بارانه بهش گفتم: مگه سرآوردی؟ -راستش خ... نذاشتم ادامه بده و در حالی که خمیازه می‌کشیدم گفتم: ببند دهنتو! اول با تعجب نگام کرد بعد که فهمیدم چی گفتم، گفت: پارمیس جون، خانم گفتن بیدارت کنم نیم ساعت دیگه آقا اشوان میاد دنبالتون واسه آزمایش. بهش گفتم می‌تونه بره. برگشتم توی اتاقم تا آماده شم سریع دست و صورتم رو شستم و موهام رو با کلیپس بالا جمع کردم و بعد رفتم سمت کمدم.

مانتوی صورتی با شلوار و شال مشکی برداشتم و تیپم رو با کفش آل استار صورتی کامل کردم خودمم که خیلی خوشگلم نیاز به آرایش ندارم. وقتی رفتم پایین سریع رفتم آشپزخونه با دیدن مامان بابام سر میز سلام کردم. خواستم برای خودم لقمه بگیرم که مامان زد روی دستم و گفت: نخور! دو دقیقه تو اون وامونده چیز نریزی نمیمیری برای آزمایش باید ناشتا باشی. با حسرت نگاهی به میز صبحونه کردم و گفتم: پری جون چیز بریزم؟ خیلی بی ادب شدی بابا یکم این زن تو ادب کن -توام خیلی زبون دراز شدی خیره سر! زمان ما کسی جرات داشت به بزرگ ترش بگه بالا چشمت ابروعه؟ بد میگم پدرام؟

پدرام اسم بابام بود. بابام هم حرف مامان رو تایید کرد. برای اخرین بار نیم نگاهی به سفره صبحونه انداختم و دست از پا دراز تر رفتم از خونه بیرون که دیدم اشوان داره با موبایل حرف می‌زنه. پشت ماشین نشسته بود من هم بدون توجه بهش در عقب رو باز کردم و نشستم که تلفنش رو قطع کرد و گفت: ببخشید ولی بنده راننده شخصی تون نیستم بیا جلو بشین. نگاهمو از شیشه به بیرون دوختم و گفتم: بخشیدم راننده هم قرار بشی! حالا که اصرار می‌کنی بهت افتخار می کنم میام جلو می‌شینم. تا دم آزمایشگاه حرفی نزدیم ولی هی گوشی اشوان زنگ می‌خورد اونم قطع می‌کرد دست آخر خاموشش کرد ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!