رمان شعله های سوزان
رمان شعله های سوزان رمان شعله های سوزان

رمان شعله های سوزان

دانلود با لینک مستقیم 22 5
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان شعله های سوزان
نویسنده
مریم پیروند
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1846 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان شعله های سوزان' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان شعله های سوزان اثر مریم پیروند به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

صبا عاشقانه شوهرش را دوست دارد، و از عشق پنهانیه برادر شوهرش (هورام) نسبت به خود بی خبر است تا زمانی که بخاطر برملا شدن خیانت کثیف شوهرش به برادر او پناه می‌برد تا از (هورام) درخواست کمک کند، و صبا متوجه می‌شود تموم این مدت هورام عاشقش بوده ...

خلاصه رمان شعله های سوزان

از اتاق بیرون رفت و چند دقیقه‌ بعد با یه لیوان آب برگشت، صدای باز شدن کشوی میز آرایشم اومد که پوزخندی آروم زدم. متین: صبا جان پاشو قرصتو بخور. بی حال بلند شدم که لبخندی به روم زد و گفت: قرصتو بخور بعد بخواب عزیزم منم برم یه دوش بگیرم قرصو توی دهنم گذاشتم و لیوان آب رو از دستش گرفتم و چند قلوپ خوردم. با آرامش لبخندی زد و لیوان رو ازم گرفت و روی پاتختی گذاشت. بوسه ای به سرم زد و گفت: بخواب خوشکلم تا من دوش بگیرم. با لبخند سرمو تکون دادم و دراز کش شدم، با رفتن متین به سرویس حمام، قرص رو از زیر زبونم در آوردم و کف دستم له کردم و

توی سطل آشغال کنار تخت انداختم، وقتی اون قرار نیست به خواسته های من احترام بزاره منم نمی‌خوام به حرفاش گوش بدم، متین بچه نمی‌خواد چون از صبح تا شب وقتش پره و خبر از تنهایی من تو این خونه نداره اما من بچه می‌ خوام اگه باباش دور کار و شركته حداقل بچه‌ش کنارم باشه و حضور اون باعث آرامشم توی این زندگیه سراسر یکنواخت باشه گوشی رو از کنارم برداشتم و به صفحه‌ش نگاه کردم که یک پیام از هورام اومده بود. پیام رو باز کردم زده بود "متین اومد؟" بدون نگاه کردن به ساعت ارسال پیامش جواب دادم "آره اومد" سریع زد: "الان اومده؟" به ساعت نگاه کردم، یک و

سی و پنج دقیقه‌ی بامداد بود و به ساعت ارسال پیام هورام نگاه کردم که یازده و چهل و پنج دقیقه بود. براش زدم "نه از یک ساعت بیشتره که اومده" دیگه جوابی نیومد، گوشی رو دوباره روی پاتختی گذاشتم که بعد از چند دقیقه پیام دیگه ای اومد، کنجکاو شدم و پیامو باز کردم که فقط برام نوشته بود "شب بخیر" صبح با صدای حرف زدن متین با تلفن لای چشمام رو باز کردم پشت کرده به من روی تخت نشسته بود و حرف میزد. متین: نکیسا تو کدوم گوری هستی بابا مگه، با اون یارو واسه ساعت 8 قرار نداشتی؟ خو بجنب دیگه؛ زر زر نکن منم الان راه می‌افتم؛ آره تازه بیدار شدم الان زود میام ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 دیدگاه

  • Avatar
    صبا
    14 دی 1399 - 03:57

    سلام میشه حدودا چقدر طول می‌کشه که رمان رو در سایت قرار بدید؟😘

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      14 دی 1399 - 15:52

      خيلي از رمان هاي سايت حذف شدند،چون فيلترينگ خواسته بود
      رمان ها به ترتيب در حال ويرايش هستند،رمان هاي خوبي تو سايت موجوده
      لطفا از مابقي مطالب ديدن كن و منتظر باش
      مشخص نيست

  • Avatar
    ریما
    8 دی 1399 - 06:40

    سلام
    ببخشید میشه یک زمان احتمالی بگویید تا در آنوقت به سایت مراجعه کنیم؟

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      8 دی 1399 - 14:02

      نه!
      چون حضور مرتبتون و ديدار از سايت، قوت قلب ماست
      حالا شما سربزنيد
      انشالله قابل ويراستار بود ميزاريم

      • Avatar
        nesa
        25 فروردین 1400 - 00:38

        من این رمان رو تا صفحه ۱۵۰۰ خوندم و از شخصیت زن داستان به شدت کلافه شدم، نقش اول رمان وقتی ثبات نداشته باشه )هردقیقه یه ساز بزنه (رمان رو خسته کننده میکنه
        قلم نویسنده واقعا خوب بود،محتوای رمان خوب بود، کاراکتر صبا واقعا بی ثبات و روی اعصاب بود.

  • Avatar
    ریما
    16 آذر 1399 - 05:05

    سلام پس کو؟

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      17 آذر 1399 - 09:59

      سلام
      در حال ويرايش دوباره فايل هستيم
      صبور باشيد

  • Avatar
    سوزان
    25 شهریور 1399 - 10:30

    ببخشید چرا فایل حذف شده؟

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      26 شهریور 1399 - 08:10

      سلام در حال ویرایش مجدد هستیم