رمان لبخند خورشید
رمان لبخند خورشید رمان لبخند خورشید

رمان لبخند خورشید

دانلود با لینک مستقیم 26 10
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان لبخند خورشید
نویسنده
عاطفه منجزی
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
422 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان لبخند خورشید' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان لبخند خورشید اثر عاطفه منجزی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه کامل با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

مهتاب خبرنگار است ولی عواطف بسیار زیاد و انسان دوستانه اش او را همیشه درگیر کمک به افراد نیازمند کرده، به همین دلیل برای کمک به زینب و فرزند خردسالش که به شدت مورد آزار شوهر معتادش قرار دارد با سماجت سیاوش آریا زند وکیل زبده ولی مخالف با زنان را وادار میکند از او دفاع کند و برای نجات زینب قرار میشود همراه با خانم یوسفی مادر سیاوش برای کار به بم بروند. ولی با وقوع زلزله بم زینب و مادر میمیرند و نوزاد باقی مانده را مهتاب و سیاوش با کمک هم نگهداری می کنند و ناچار به یک زندگی قراردادی تن در می دهند ولی پدر مهتاب با خبر شده و برای سر و سامان دادن به زندگی آنها به ایران می آید …

خلاصه رمان لبخند خورشید

-آخ! تو رو خدا نه، نه....خاموش نشو، وااای، ....نه!
محکم کوبید روی فرمان و با حرص گفت:
-لگن بی خاصیت، همیشه سر بزنگاه قالم می ذاره!
پیاده شد و کاپوت را زد بالا. سرش را برد بالا و در تاریکی شب زل زد به دل و روده ی روغنی و دود گرفته ی ماشین.

دو ساعت بعد عین موش آب کشیده وارد حیاط شد. بی توجه به باران ریز و تندی که به سرو صورتش می بارید، کنار حوض کوچک ایستاد. شیر آب را باز کرد و با حوصله گلهای ماسیده به دور و بر پوتین کهنه و رنگ و رو رفته اش را پاک کرد. تازه کفش هایش تمیز شده بود که صدای تیز و خشمگین آذر از جلوی در هال بلند شد:
-دختر! مگه عقل تو سرت نیست؟ وقت قحطیه که زیر بارون وایسادی کفشاتو برق میندازی!

مهتاب مثل همیشه تبسمی گرم چاشنی حرف هایش کرد و با ملایمت جواب داد:
-سلام. چرا بی خودی جوش می زنی؟ تموم شد، اومدم.
جلوی در، کفش هایش را جفت کرد روی پادری ایستاد و پالتوی خیسش را به جا رختی آویزان کرد. قبل از بالا رفتن از پله ها به داخل آشپزخانه کوچک سرک کشید.
-آذر! اگه چایی داریم یه لیوان بزرگ بریز، دو دقیقه ی دیگه پایینم ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 دیدگاه

  • Avatar
    زهرا
    3 خرداد 1401 - 02:49

    با تشکر از زحمات نویسنده ولی خوب نبوددددد .