رمان یادت بیار منو اعظم فهیمی
رمان یادت بیار منو اعظم فهیمی رمان یادت بیار منو اعظم فهیمی

رمان یادت بیار منو اعظم فهیمی

دانلود با لینک مستقیم 5 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان یادت بیار منو
نویسنده
اعظم فهیمی
ژانر
عاشقانه , اجباری , غمگین
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
352 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان یادت بیار منو اعظم فهیمی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

یادت بیار منو

یادت بیار منو

دانلود رمان یادت بیار منو از اعظم فهیمی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه کامل با ویرایش جدید و لینک مستقیم

رمان پیشنهادی این لحظه داستان زندگی دختری به نام سلما است که به خاطر عزیزترین شخص زندگی اش دست به انجام کاری می زند که باعث دگرگون شدن آینده اش می شود و ماجرای زنی که با قرار دادن او در تنگنا، مجبور به ازدواج با همسری می کند که برای او یک آشنای قدیمیست و مادری  می شود که باید با به دنیا آمدن فرزندش او را رها کند و ...

خلاصه رمان یادت بیار منو

عمیق نگاهم کردو ادامه داد: میخوام با شوهرم عقد کنی و صاحب فرزند بشی ... پولی که بهت میدم بیشتر از اون چیزیه که فکرشو کنی ... نه تنها مادرت میتونه عمل بشه ... بلکه خودتم به نون و نوایی میرسی ... بچه رو دنیا میاری ... تحویل من میدی و میری سراغ زندگیت، یه خونه هم بهت میدم تاخیالت از بابت جا ومکان راحت باشه ... خب ... حالا چی میگی؟

دهانم از شنیدن این حرفها باز مونده بود ... توانایی صحبت کردن ازم صلب شده بود ... من چطور میتونستم چنین کاری رو انجام بدم؟ ... اصلا خودش چرا چنین پیشنهادی به من میداد؟ ... کدوم زن برای شوهرش به سادگی حرف از ازدواج مجدد میزنه؟ با ناراحتی گفتم: من ... من نمیتونم این کارو بکنم خانم ... اخماش در هم رفت و با صدای بلندی گفت: دیگه چی میخوای؟ ... پول و خونه که بهت میدم ... دردت چیه؟ آخه ... من ... من یه دخترم ... نمیتونم با آیندم بازی کنم!

ابرویی بالا انداخت و حق به جانب گفت: باشه ... باشه ... پولتو دو برابرمیکنم ... حالا چی؟ خانم نمیتونم ... لطفا این کارو به کس دیگه ای محول کنید ... من نمیتونم از پسش بربیام ... پس همین حالا از خونه میری ... برو پیش مادر مریضت تا مرگشو جلوی چشای خودت ببینی ... کل بدنم به رعشه افتاد ... حتی فکرشم دردناکه ... با حالت زاری گفتم ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 دیدگاه

  • Avatar
    smalove
    9 تیر 1402 - 14:31

    بسیار مسخره ، دور از واقعیت و آبکی.

  • Avatar
    فاطمه
    17 خرداد 1401 - 19:05

    سایت شما بینظیره جانم. ممنون از ادمین عزیز

  • Avatar
    Samira
    6 اردیبهشت 1401 - 18:46

    من هرچی پیش رفتم نتونستم تا اخر بخونم چون همه چی قاطی میشد اصن و ادم ذوقی ب ادامش نداره

  • Avatar
    Anonymous
    13 خرداد 1399 - 10:05

    سایت خیلی خوبی دارین
    ممنون ازتون

    • Avatar
      ملی
      18 مرداد 1400 - 14:07

      رمان قشنگی بود