رمان غریبه ای در خانه
رمان غریبه ای در خانه رمان غریبه ای در خانه

رمان غریبه ای در خانه

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان غریبه ای در خانه
نویسنده
شاری لاپنا
ژانر
معمایی، جنایی، پلیسی، روانشناسی، هیجانی، خارجی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
202 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان غریبه ای در خانه' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان غریبه ای در خانه اثر شاری لاپنا به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

«غریبه‌ای در خانه» در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، رمانی سراسر هیجان و تعلیق. این رمان نیز خیلی زود در فهرست پُر فروش‌های نیویورک تایمز و یو کی ساندی تایمز قرار گرفت. کتاب "غریبه‌ای در خانه"، بی‌تردید یکی از بهترین آثار شاری لاپنا است؛ رمانی که تمام مولفه‌های جذاب قلم نویسنده را در خود جای داده است. داستانی معمایی که پیچیدگی و هوش نویسنده‌اش را در خود نمایان کرده است.
این رمان با لحنی ساده و روان نوشته شده است و هیچ عنصر عجیب و غریبی ندارد. شاری لاپنا این داستان را از زبان سوم شخص نوشته است و هر بخش آن را از ذهن و نگاه یکی از شخصیت‌های داستان روایت کرده است. گاهی در ذهن کرن کراپ است، گاهی در ذهن همسرش تام، گاهی از نگاه بازرسان پلیس به مسئله نگاه کرده و گاهی هم به ذهن بریجید، زن همسایه نفوذ کرده است.
شاری لاپنا مانند عروسک‌گردان و کارگردانی ماهر عناصر داستانش را کنار هم قرار داده و رمانی لذت‌بخش خلق کرده است که پایان آن را هرگز نمی‌توانید تصور کنید. پیچش‌های داستانی در این رمان، با سرعتی حیرت‌‌انگیز رخ می‌نمایند؛ حتی سریع‌تر از ورق زدنِ صفحات خود کتاب! داستان معمایی و پر رمز و رازی که از ناپدید شدن زنی خبر می‌دهد. به نظر می‌رسد ماجرا چیزی فراتر از یک دعوای خانوادگی باشد…
رمان "غریبه‌ای در خانه" داستان زنی خانه‌دار و آرام به نام کرن از طبقه‌ی مرفه است که در یک خانه‌ی زیبا زندگی می‌کند و همراه همسرش زندگی آرامی دارد؛ اما این آرمش با توفانی عجیب مواجه می‌شود. شبی تام ، همسر کرن به خانه می‌آید و متوجه می‌شود همسرش درحالی‌که هیچ‌کدام از وسایلش را برنداشته و در خانه را هم قفل نکرده است با ماشین‌ خانه را ترک کرده و هیچ یادداشتی هم از خود نگذاشته است. هم‌زمان پلیس در آن‌ سوی شهر جایی که محله‌ی مناسبی برای زنی مثل او به‌ حساب نمی‌آید گزارشی از یک تصادف دریافت می‌کند.
زنی که هیچ مدرک شناسایی‌ای همراهش ندارد با سرعتی دیوانه‌وار رانندگی می‌کرده و پس از رد کردن دو چراغ قرمز ماشینش را به تیر چراغ‌ برق کوبیده است. هم‌زمان تام پس از تماس با دوستان همسرش با پلیس تماس می‌گیرد تا گم شدن همسرش را گزارش دهد. چند لحظه بعد پلیس به خانه می‌آید و معلوم می‌شود کرن تصادف کرده است. او از تصادف زنده بیرون می‌آید، اما اتفاق عجیبی افتاده و او هیچ‌چیز از تصادف به خاطر نمی‌آورد و برای خودش، همسرش و پلیس سؤال است که او در آن منطقه از شهر چه می‌کرده؟
اما اتفاقات پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. پایین‌ شهر چند پسر جوان جنازه‌ی مردی را پیدا می‌کنند که در رستورانی متروک افتاده است. مردی که سه گلوله به او شلیک‌ شده است، اما چه ارتباطی بین تصادف کرن و قتل مرد وجود دارد؟ سوال اساسی این است: آیا در آن شب شوم، به راستی تصادفی رخ داده ، یا اتفاقی به مراتب مهیب‌تر از آن به وقوع پیوسته است؟ اگر فرض دوم صحیح باشد، آیا هر لحظه بیم وقوع دوباره‌ی آن اتفاق نمی‌رود …؟

خلاصه رمان غریبه ای در خانه

در مسیر برگشت به اداره‌ی پلیس، جنینگز مشغول رانندگی بود و رازباخ نیز پرسش و پاسخ با کرن را با خودش ارزیابی می‌کرد. کرن کراپ چیزی را پنهان می‌کند. در ظاهر رفتاری خیلی عادی دارد، اما ظواهر نشان می‌دهد که از درون بی‌اندازه ترسیده است.

بازرس می‌داند که او در آنجا، خیلی نزدیک به محل قتل بوده است؛ تقریباً هم‌زمان با زمان قتل. اگرچه، ساعت قتل برای آنان فعلاً مشخص نیست. اما اطمینان دارد که این دو اتفاق به همدیگر مربوط است. در آنجا چه کار می‌کرده است؟

با بررسی رفتارهای شوهرش، به یاد آورد که او اصلاً بلد نبود دروغ بگوید. اطمینان دارد که کراپ دستکش لاستیکی‌اش را گم کرده است. یک‌نفر باید کرن کراپ را در حال ترک خانه دیده باشد. باید می‌فهمیدند کرن تنها بوده است یا خیر. رازباخ تصمیم گرفت تا شب برگردد و با همسایه‌ها در هنری پارک گفت‌وگو کند. باید ریزمکالمه‌های کرن را نیز دربیاورند. شاید آن شب تماسی داشته که ممکن است مهم باشد. باید کرن را زیر نظر بگیرند.

با رضایت به صندلی تکیه داد. پرونده به جاهای خوبش رسیده بود. وقتی به این مرحله می‌رسید. خیلی لذت می‌برد. تام با وحشت به همسرش نگاه می‌کرد. به خاطر او به پلیس دروغ گفته بود. زنی که دوستش داشت. او چی کار کرده؟ قلبش درد می‌کرد.

کرن گفت: «تام.» سپس درنگی کرد. چه توضیحی دارد که بگوید.

تام نیز فکر کرد وقتی او نمی‌تواند توضیح دهد، پس دارد فیلم بازی می‌کند. اولش به او ایمان داشت. باور می‌کرد که یادش نمی‌آید. اما حالا باور نمی‌کرد. مطمئن بود که چیزی را پنهان می‌کند. پرسید: «کرن. معلومه چه خبره؟» صدایش سرد. اما درونش خیلی ناراحت بود.

گفت: «نمی‌دونم.» چشم‌هایش پر از اشک شد.

باکس دانلود

دسترسی به دانلود فقط برای اعضاء امکان پذیر است

ورود یا ثبت نام در سایت

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!