رمان کاش هنوزم عاشقم بودی
رمان کاش هنوزم عاشقم بودی رمان کاش هنوزم عاشقم بودی

رمان کاش هنوزم عاشقم بودی

دانلود با لینک مستقیم 3 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان کاش هنوزم عاشقم بودی
نویسنده
شهلا خودی زاده
ژانر
عاشقانه، اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
928 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان کاش هنوزم عاشقم بودی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان کاش هنوزم عاشقم بودی اثر شهلا خودی زاده به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

ناز که در بهزیستی بزرگ شده بود به کمک یکی از خیرین مدرک کامپیوتر گرفته و اکنون در سن ۲۰ سالگی برای زندگی به دنیایی ناشناخته‌ی خارج از مرکز قدم می‌گذارد، در حالی که ترس و دلهره با او همراه شده به خانه‌ی خاله ماهی که برای اقامتش در نظر گرفته شده می‌رود و ...

خلاصه رمان کاش هنوزم عاشقم بودی

بدنش عرق کرده بود و حس می‌کرد یارای حرکت ندارد. دست و پاهایش سر شده بود و نفسش بالا نمی‌آمد. در تاریکی راهرو صدای پای پشت سرش او را در جا میخکوب کرد سعی می‌کرد آرام نفس بکشد تا شخص موردنظر پی به حضورش در آن گوشه‌ دیوار نبرد. اما نمی‌دانست چرا صدای قدم ها هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد. بدن منقبضش را بیشتر در خود جمع کرد. دهانش از ترس خشک شده بود. آب دهانش را به زور قورت داد و نفس را در سینه حبس کرد. اما با شنیدن صدایی کنار گوشش تنش درجا یخ کرد:

میبینم که اینجایی من که کاریت ندارم خانم کوچولو. قفسه‌ سینه اش به شدت بالا و پایین میشد. احساس می‌کرد که الان است که روح از تنش خارج شود. وحشت و ترس وجودش را در برگرفته بود و مثل بید می‌لرزید قادر به حرف زدن نبود و زبانش هم چون چوب خشکی در دهانش بی حرکت مانده بود. آن قدر ترسیده بود که حتی نمی‌توانست جیغ بزند و کمک بخواهد دست‌های قوی مرد که روی کمرش لغزید عرق شرم تمام وجودش را پر کرد به زور صدایی هم چون ناله از گلویش خارج شد اما مرد بی توجه در همان

تاریکی خود را به او نزدیک کرده بود. طاقت از کف داد و جیغ بلندی از ته دل کشید و از خواب پرید نفس نفس زنان میان رختخواب نشست. خیس عرق شده بود. دقایقی نگذشته بود که در به شدت باز شد و ماهی لنگان لنگان خود را به او رساند: چی شده جانم نترس مادر نترس خواب دیدی؟ تکه تکه نفسش را بیرون داد و به زحمت زمزمه کرد: خا...خاله. و به شدت زیر گریه زد تنش مثل بید می لرزید و یخ کرده بود در آغوش گرم و امن ماهی فرو رفت و با صدای بلند هق زد. دستان ماهی روی کمرش بالا و پایین می‌ رفت ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!