رمان تبسم مرگ سروناز زمانی
رمان تبسم مرگ سروناز زمانی رمان تبسم مرگ سروناز زمانی

رمان تبسم مرگ سروناز زمانی

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تبسم مرگ
نویسنده
سروناز زمانی
ژانر
عاشقانه , معمایی , جنایی
ملیت
ایرانی
ویراستار
تیم رمان بوک
تعداد صفحه
1425 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تبسم مرگ سروناز زمانی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان تبسم مرگ

رمان تبسم مرگ

دانلود رمان تبسم مرگ اثر سروناز زمانی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

و همینک سوپرایز عالی برای کاربران سایت رمان ما: زمانی نیروانا و کیان یکدیگر را عاشقانه می پرستیدند، اما نشد که آن دو ما شوند، حالا نیروانا برگشته غافل از اینکه کیان نامزد دارد، کیان هم از نیروانا تنها یک چیز می خواهد و بس ، این وسط هم بخاطر تهدید های که نیروانا می شود کیان مجبور است که بار دیگر برای او نقش حامی را بازی کند، یک اجبار شیرین ...

خلاصه رمان تبسم مرگ

گردن دردناکش را تکان داد، دلش میخواست که سرش را به سمت راست برگرداند اما از ابتدای ورودش به هواپیما تا االن متوجه ی نگاه طولانی مرد جوانی بود که قصد پلک زدن هم نداشت ... دلش نمی خواست با مرد چشم در چشم شود همیشه تا حد امکان سعی میکرد با کسی تماس چشمی طولانی نداشته باشد ... چیز زیادی به نشستن هواپیما در سرزمین مادری اش نمانده بود ... آه سوزانکی کشید ، دلش برای پاریس تنگ می شد اما به خودش قول داده بود که زودترهمه چیز را تمام کند سهام کارخانه را بفروشد آیدا را مجبورکند که همراهش به پاریس برگردد و خلاص!

یک جریان ریزی ته دلش به راه افتاد یک چیزی مثل دلشوره خیلی وقت بود که از این جریانها خبری نبود ... حرفهای مادربزرگش هنوز هم توی گوشش بود، یه وز وز ازار دهنده ... خدا می دانست که او عاشق مادربزرگش بود ، زن مقتدر زندگیش اما گاهی اوقات زیادی روی اعصابش می رفت مثل الان که با حرفهای منطقی اش مجبورش کرده بود که برگردد ... آن هم بعد از چیزی حدود دوازده سال حیف نمی خواست آیدا را درگیر آن جماعت کند، چشمانش را محکم روی هم فشار داد نمی خواست چهره ی هیچ کدامشان را تجسم کند

یک لعنتی زیر لب نثار همشان کرد و به راست برگشت مرد جوان هنوز منتظر گوشه چشمی از او بود ولی چیزی که نصیبش شد یک چشم غره ی درست درمان بود ولی باز هم از رو نرفت ... نیروانا بیشتر از تارهای مویش که انصافا زیاد هم بودن با چنین مردانی رو در رو شده بود ... هم در کافه ی دنجش در پاریس که بیشتر مشتری ها هم مردها بودند و هم زمانی که به دانشگاه میرفت ... بی حوصله تر از آن بود که بخواهد با مرد دهن به دهن بگذارد پس بار دیگر ...

جهت حمايت از نويسنده فايل دانلود حذف شد

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 دیدگاه

  • Avatar
    فرشته
    26 اردیبهشت 1399 - 12:58

    سلتم چرا دانلود را حدف کردید