رمان جادوی گرگینه نقره‌ای
رمان جادوی گرگینه نقره‌ای رمان جادوی گرگینه نقره‌ای

رمان جادوی گرگینه نقره‌ای

دانلود با لینک مستقیم 3 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان جادوی گرگینه نقره‌ای
نویسنده
نگین اربابی (نویسنده انجمن رمانبوک)
ژانر
تخیلی، فانتزی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
275 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان جادوی گرگینه نقره‌ای' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان جادوی گرگینه نقره‌ای اثر نگین اربابی (نویسنده انجمن رمانبوک) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

دختری از جنس تنهایی، دختری که نیرویی فراتر از آن‌چه در ذهن می‌گنجد دارد. دختری که با غم، تنهایی و قدرت زاده شده؛ دختری که با نیروهایش، سعی دارد بیشتر جنایت‌ها را تمام سازد ...

خلاصه رمان جادوی گرگینه نقره‌ای

او پله ها را یکی در میان گذراند و داخل آشپزخانه نقلی کوچک اش شد. الیسون سخت درگیر درست کردن شام بود و گذر زمان را اصلا حس نکرده بود. _خانوم کوچولو خسته نشدی؟! آلیسون هینی از ترس کشید و دستش را روی قلبش که دیوانه وار می‌کوبید گذاشت اخم هایش را در هم کرد و به پشت سرش نگاهی انداخت. _عه بابا کی اومدین؟ حداقل یواشکی نمی‌اومدین زهره ترکم کردین. پدرش تک خنده ای کرد و گونه آلیسون را کشید که الیسون از درد «آخی» گفت. پدرش از قضیه آلیسون باخبر شده بود که به آن جنگل رفته

... اما نمی‌خواست بحث را باز کند و مثل جک آلیسون را ناراحت کند آلیسون چایی تازه دم و خوش رنگی را که تازه دم کرده بود را دست پدرش داد و کنار پدرش نشست. سرش را روی شانه پدرش گذاشت پدرش هم دستان اش را دور آلیسون حلقه کرد. الیسون سوالی که در ذهنش مانده بود را با هزار تا وسواس به لب آورد: اه... پدر! چیزه... میشه بگی چرا جنگل لردانسل متروکه شده؟ و چرا کسی نباید به اونجا بره. پدرش سعی داشت در جوابش سکوت کند، بنابراین لب زد: به به ببین دخترم چه چای خوش رنگی درست کرده.

آلیسون با حرص بابایی گفت پدرش که دید آلیسون کوتاه بیا نیست در جوابش این گونه گفت: خوب ببین آلیسون من هم نمی‌دونم چه اتفاقاتی افتاده فقط این رو می‌دونم که یکی از شکارچیان انگلیسی وارد خانه لردانسل رفته و خانواده لرد آنسل رو کشته، از اون روز لردانسل ورود همه رو به اون جنگل ممنوع کرده و گفته هر کی وارد این جنگل بشه حکم مرگش رو امضاء کرده. بعد از چندسال لردانسل سکته می‌کنه و پسرش الان اونجا زندگی می‌کنه و اون هم جای پدرش رو گرفته آلیسون شوکه شده بود با خود می‌گفت پس اون ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

8 دیدگاه

  • Avatar
    فاطمه
    16 اسفند 1402 - 22:01

    جلد دومش کی میاد

  • Avatar
    Anis
    22 بهمن 1402 - 19:36

    فصل دوم کی وایرال میشه؟

  • Avatar
    Zahra
    7 بهمن 1402 - 13:17

    سلام وقت بخیر
    هنوز جلد دوم رو ننوشتین ؟

  • Avatar
    مهتابm
    30 دی 1402 - 17:13

    سلام رمان واقعا عالی بود منتظر جلد دومشممممممم

  • Avatar
    رها
    11 دی 1402 - 22:04

    خیلی خوب بود جلد دوم کیه میزارید

    • Avatar
      نگین
      18 دی 1402 - 22:53

      سلام من نویسنده رمان هستم به زودی جلد دومش شروع میکنم

      • Avatar
        باران
        27 دی 1402 - 02:34

        کی کاملش میاد حالا!؟

      • Avatar
        باران
        27 دی 1402 - 02:34

        زود بزار که خیلی زوق پارم تا زوقم‌ کور نشده
        وگرنه بعدش کیف نداره🙃🥺