رمان آگهی ازدواج
رمان آگهی ازدواج رمان آگهی ازدواج

رمان آگهی ازدواج

دانلود با لینک مستقیم 3 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان آگهی ازدواج
نویسنده
عزیز نسین
ژانر
طنز، ادبیات داستانی، مجموعه داستان
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
144 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان آگهی ازدواج' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان آگهی ازدواج اثر عزیز نسین به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

کتاب داستان آگهی ازدواج نمونه جمع آوری شده از دوازده رمان طنز از عزیز نسین نگارنده‌ی مشهور و توانای ترکیه است. رمان‌هایی مثل آگهی ازدواج و دسته چمدان و احترام لوبیا و آزادی و درنگ کردن است ...

خلاصه رمان آگهی ازدواج

آن روز یکی از آگهی‌های درخواست زوج و ازدواج به چشمم خورد. دوست من دستانش را برای تمدد اعصاب باز کرد و سپس بر روی تخت خودش را راحت ساخت و گفت: صبر کن الان توضیح می‌دهم....‌ سپس کت خودش را برداشت و کیفی از جیب بغلی‌اش در آورد و تکه پاره روزنامه را که آگهی بر روی آن چاپ شده بود نشانم داد و افزود: حالا این هم آگهی ببین در آگهی چه نوشته است: هیجده سالم است. اندازه قامت ۱/۶۸ سانتی متر و وزن من ۵ کیلو گرم است. دختری بلوند با چشمانی به رنگ لاجوردی تیره هستم. در محل زندگیم مرا زیباترین دختر معرفی می کنند. از صدایم همه خوششان می آید. سال آخر دبیرستان ترک تحصیل کردم. در زندگی تنها و بی کس هستم.

از خانواده‌ای بسیار محترم و پاک و آبرودار می‌باشم خانه‌ای سه طبقه دارم و خیاطی نیز از مهارت‌های من محسوب می‌شود. من مرد ایده آل خودم را چنین تشخیص می‌دهم: مردی بسیار خوش هیکل و خوش قیافه که سعادت و خوشبختی در زندگی مشترک را طالب باشد. نباید دارای اخلاق ناشایست و خصایص زشت باشد. دارای درآمد مکفی برای گذران زندگی باشد. پیشنهادات من كاملاً جدی و حقیقی است و با هیچ چانه زدن و یا واسطه بازی از خواسته‌هایم منصرف نخواهم شد. مردانی که دارای چنین خصوصیات هستند و مایل به ازدواج با من می‌باشند، پاسخ‌هایشان را با اسم رمز «مانولیا » ارسال دارند. طبق اظهارات و تعاریف دختر بسیار خوب و شایسته بود و من با اینکه او را

ندیده بودم از همان مسافت و دوری عاشق و شیدایش شدم. البته باید بدانید که از منشی هتل گون پالاس جناب «دورسون علی» شاهکار می‌بارد. او دوست بسیار خوب من است. زمانی که آگهی ازدواج را خواندم فوری خودم را به پیش دورسون علی رسانده و گفتم: هی دوست عزیزم دورسون علی جان جان یاز برای مزاحمت به پیش تو آمده‌ام، با از در استغاثه به پیش تو مراجعه کرده ام. مرا نا امید نکن اگر روغن داغ بر روی چراغ داری، رها کن و به درد من برس برای من نامه‌ای عاشقانه چنان با آب و تاب و احساس بنویس که دختر از خواندن آن قدرت ماندن و تأمل در خود احساس نکند. دورسون علی گفت: این دختر مگر کیست که تو اینقدر تلاش می‌کنی؟... پیش خود گفتم ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!