رمان همه دختران گمشده
رمان همه دختران گمشده رمان همه دختران گمشده

رمان همه دختران گمشده

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان همه دختران گمشده
نویسنده
مگان میراندا
ژانر
معمایی، ادبیات داستانی، ادبیات معاصر
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
808 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان همه دختران گمشده' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان همهٔ دختران گمشده اثر مگان میراندا به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

کتاب همه دختران گمشده اثری هیجان‌انگیز و رازآلود از مگان میرندا که توانست در سال 2016 نامزد جایزه گودریدز شود. این رمان پرفروش ماجرای دختری را به تصویر می‌کشد که ده سال از ناپدید شدنش می‌گذرد، اما روزی به صورت ناگهانی در یک جنگل دیده می‌شود ...

خلاصه‌ رمان همه دختران گمشده

آخرهای آن شب، بین ساعت بسته شدن شهربازی تا حدود شش صبح، کورین غیب شد و هر اتفاقی که آن روز افتاده بود وزن و معنایی جدید گرفت. در هفته‌های بعد از آن احتمال مرگ محسوس‌تر شد. دوروبرمان بود اما غیر قابل لمس و خفه کننده و قابل دیدن در هر حادثه‌ای. او همیشه می‌توانست بمیرد، به هزاران روش متفاوت. شاید رفت چون پدرش آزارش می‌داد. شاید به همین خاطر هم مادرش طلاق گرفت و یک سال بعد روستا را ترک کرد. یا شاید هم کار دوست پسرش جکسن بود؛ زیرا همیشه با هم دعوا می‌کردند یا شاید هم آن مردی که با او خوش و بش می‌کرد و هیچ کداممان نمی‌شناختیمش. آن مردی که در هات داگ فروشی بود. همانی که بیلی قسم می‌خورد داشت ما را تماشا می‌کرد.

یا شاید هم برای برگشت به خانه به دنبال ماشین بود. آن هم با آن دامن کوتاه و تاپ آستین دار توری و شاید یک غریبه‌ای او را سوار کرده برده و از او سوء استفاده و بعد رهایش کرده. شاید هم فقط از آنجا رفته بود. این نتیجه‌ای بود که در نهایت پلیس به آن رسید. او هجده سالش بود و به طور قانونی یک آدم بالغ بود و به اندازه کافی هم از اینجا به او رنج و سختی رسیده بود. پلیس‌ها پرسیده بودند در آن ساعت‌ها بین همه شماها چه اتفاقی افتاد؟ هر رازی که بینتان بوده را بیرون بریزید: چه کسی، چرا، چه چیزی، بین ساعت ده شب تا شش صبح همه را بگویید. همان پلیس‌هایی که مهمانیمان را خراب کرده بودند اما بعد به جای تماس با پدر مادرهایمان ما را تا خانه رسانده بودند.

همان پلیس‌هایی که با دوستانمان قرار می‌گذاشتند و با برادرها و پدرهایمان نوشیدنی خورده بودند و آن رازها.‌.. چیزی بین ساعت ده شب تا شش صبح کجا بودیم و چه کار می‌کردیم و چرا، رازهایی بودند که در مقابل پلیس‌ها مخفی نمی‌ماندند. نه در کافه، نه در خانه، نه در روستا. وقتی مردم برای نجاتمان آمده بودند دیگر خیلی دیر شده بود. ما دیگر خود دار شده بودیم. نظریه‌هایمان را با هم یکی کرده بودیم، و آن چیزی را که باید باور می‌کردیم را باور کرده بودیم. جمله ای که سر آن به توافق رسیده بودیم: کورین آخرین نفری بود که از شهربازی بیرون رفت و از آنجا به بعد او ناپدید شد. اما او به راستی این کار را نکرده بود. داستان چیزی بیشتر از این بود. تکه‌هایی بیشتر که هر کداممان ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!