دانلود رمان کودک خاموش اثر سارا دنزیل به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
کتاب حاضر جزو پُر فروشهای سایت آمازون بوده و نامزد جایزهٔ گودریدز نیز شده است . نمونهای عالی از رمانهای تریلر و روانشناختی ! سارا دنزیل ، نویسندهٔ پُر فروش وال استریت ژورنال در رمان "کودک خاموش" داستان معمایی و رازآلود کودکی گم شده را روایت میکند که بعد از پیدا شدنش همه چیز تغییر میکند . داستان کتاب کودک خاموش در مورد پسربچهی شش سالهای است که دزدیده میشود و همه فکر میکنند در جریان سیل غرق شده است . در خط به خط این رمان میشود درد و رنج را دید و با قربانی و مادرش همذاتپنداری کرد . از همه مهمتر این است که نویسنده کتاب سارا دنزیل ، به خوبی نشان میدهد چقدر دوستها ، آشناها و حتی خانوادهی آدم میتوانند به ما آسیب بزنند جوری که حتی تصورش را هم نمیکردیم ، نقابهایی که از صورت شخصیتها برداشته میشود و رازهایی که فاش میشود ، خواننده را شگفتزده خواهد کرد .
نویسنده داستان مادری را روایت میکند که در تلاش برای بهدست آوردن دوبارهٔ فرزندش است . این رمان روانشناختی و تا حدی تاریک ، بهقدری با هیجان و تعلیق همراه است که لحظهای نمیتوانید آن را رها کنید . عاشق تک تک صفحات این کتاب خواهید شد . از ابتدا تا انتها زیبا نوشته شده است .
در داستان رمان کودک خاموش روز بیست و یکم ژوئن 2006 ، ساعت دو بعدازظهر ، باران شروع میشود . بارانی قطره قطره که شدید میشود و بیشاپ تاون همچین سیلی را به خود ندیده است . رودخانهٔ اوز مثل یک مار بوآ که دور گودال شنی چنبره زده باشد ، از وسط دهکدهٔ کوچک بیشاپ تاون میگذشت . ایدن پسرک کوچک اِما پاریس در سیل ناپدید میشود ، فقط یک لباس از او پیدا میشود ، اِما دیوانه شده است . همه نیروهای امدادی میگویند جسد روی آب میآید ، رودخانهها جسد را زیر آب نگه نمیدارد .
اما جسد ایدن پیدا نمیشود و همین موضوع اِما را بههم ریخته است . ده سال میگذرد ، اِما بهتر شده است ، دوباره ازدواج کرده است و باردار است و ناگهان به او زنگ میزنند و خبر میدهند پسرش پیدا شده است . امّا دکتر خبر بدی به اِما میدهد ؛ جثهٔ ایدن نسبت به سنش کوچک است ، احتمالاً سوء تغذیه داشته . وقت راه رفتن میلنگد و کمی قوز میکند . عضلات پایش درست رشد نکرده است . نشانههایی از جراحت قوزک پا دارد . خیلی رنگ پریده است و چشمانش به نور حساس است ، لثههای ایدن آسیب دیده و پارگیهای روی بدنش نشاندهندهٔ آزار جنسی هستند . معاینات پزشکی ایدن نشان میدهد که ده سال گذشته جایی زندانی بوده است . حدس پزشکان این است که یک جای کوچیک با نور کم بوده است . دکتر به اِما میگوید احتمالاً مدت زیادی زنجیر شده بوده . حالا امّا میفهد پسرش ده سال دست یکی از اهالی دهکده اسیر بوده است . امّا این فرد کیست ؟ برای فهمیدن این موضوع رمان کودک خاموش را بخوانید ...
خلاصه رمان کودک خاموش
بعد از غرق شدن ایدن، مدام کابوس میدیدم. شبها وقتی بین ملافهها غلت میزدم، دو تصویر دست از سرم برنمیداشتند. اولی تصویر ژاکت قرمز ایدن بود که از رودخانه بیرون کشیده میشد. همان عکسی که روی صفحهٔ اول تمام روزنامهها چاپ شد. معصومیت از دست رفته. تضاد یک لباس کوچک قرمز با پسزمینهٔ تیره و تاریک. یک عکس عالی برای فروش روزنامه. به بدترین ترس خانوادهها اشاره میکرد، بدون خشونت آشکار غیرقابل چاپ.
مگر چیزی بهتر از مرگ برای فروش روزنامه وجود دارد؟ شاید رسوایی جنسی، البته اگر داستان جذابی باشد. در رتبهبندی شکوه و عظمت حوادثی که کنجکاوی بیمارگونه را ارضا میکنند، مرگ تراژیک و اتفاقی یک بچه درست بعد از قتل یک کودک قرار دارد.
ایدن به آن یک عکس تقلیل پیدا کرد و تقریباً همهٔ خاطرات قبلی که از او داشتم از بین رفت. نمیتوانستم بدون تصور آن ژاکت قرمز گلآلود، قیافهٔ بامزهاش را به یاد بیاورم. نمیتوانستم بدون هجوم تیتر درشت روزنامهها در مغزم، او را در حال بالارفتن از درخت توی باغچه با شنل سوپرمن تصور کنم.
تصویر دوم تخیل محض بود ولی نمیتوانستم فراموشش کنم. ایدن، کوچک و رنگپریده، شناور زیر آب. در اعماق رودخانه بچهام را میدیدم که ماهیها نصف بدن باد کرده و پوسیدهاش را خوردهاند. خواب طغیان رودخانه را میدیدم. خواب سیل را، که از روی سنگها، ساحل، از زیر پایههای سنگی پل، پشت خانهها، میگذشت و به دریا میریخت. آب ایدن را میبرد و از من، از دنیا دور میکرد.
در زمان تحقیقات، کارشناسان تیم امداد میگفتند غیرعادی است که جسد برنگردد روی سطح آب. در دریا، انتظار ناپدید شدن جسد بود، ولی در رودخانه معمولاً پیدا میشد. به همین دلیل بازرس استیونسون مأمور تحقیقات شده بود. وقتی لباسش را پیدا کردند، احتمال آدمربایی به صفر رسید. سیلی اتفاق افتاده و همزمان با سیل، ایدن از مدرسه بیرون رفته بود. احتمالاً بهسمت رودخانه. و چند وقت بعد لباسش در آب پیدا شده بود. پایان داستان. منطقی بود، نه؟
ولی حالا این پسر من بود که با قیافهٔ بچههایی که از زیر آوار بیرون کشیده میشوند یا از یک کشور جنگزده فرار میکنند، روی تخت بیمارستان نشسته است. میدانستم که کابوسهایم احتمالاً برمیگردند، و میدانستم این بار موضوعشان چیست.
دیدگاه کاربران