رمان فاجعه اسلاتر (جلد سوم مجموعه دیموناتا)
رمان فاجعه اسلاتر (جلد سوم مجموعه دیموناتا) رمان فاجعه اسلاتر (جلد سوم مجموعه دیموناتا)

رمان فاجعه اسلاتر (جلد سوم مجموعه دیموناتا)

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان فاجعه اسلاتر (جلد سوم مجموعه دیموناتا)
نویسنده
دارن شان
ژانر
معمایی، تخیلی، ترسناک، فانتزی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
155 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان فاجعه اسلاتر (جلد سوم مجموعه دیموناتا)' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان فاجعه اسلاتر (جلد سوم مجموعه دیموناتا) اثر دارن شان به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

به درویش پیشنهاد همکاری در فیلمی به نام فاجعه اسلاتر را می دهند. کارگردان فیلم داویدا هایم و دستیار کارگردان هم یونی است. درویش، گروبز و بیل ای به منطقه فیلم برداری می روند. اما گروبز متوجه می شود که شیاطین در فیلم، واقعی هستند. و در آخر کارگردان و دستیارانش، شیاطین واقعی را – از جمله لرد لاس که برای انتقام گیری از گروبز آمده بود – احضار می کنند که...

خلاصه کتاب فاجعه اسلاتر

به شکلی غیر قابل تصور و تحمل ناپذیر درویش حرف مرا باور نمی‌کند. او می‌گوید این فقط یک مرد دیگر بود که لباس مخصوص پوشیده بود تو باید از این حالت دست برداری که هر کجا را نگاه می‌کنی یک موجود شیطانی ببینی. من می دانم. با خشم فریاد میزنم: نمی‌دانی! او را جایی برده ام که کسی صدایمان را نشنود آن کثافت مامان و بابای مرا کشت. او گرت را سلاخی کرد. به من نگو که هیچوقت نتوانسته ام یک آدمک سینمایی را از یک چیز واقعی تشخیص بدهم اجازه

چنین چیزی را به خودت نده... _گروبز، من می‌دانم که این سخت است اما تو مجبوری باور کنی که... فریاد میزنم: آن لرد لاس بود! درویش با لحنی که آرامم کند می‌گوید" شبیه آن بود اما فقط به این علت که داویدا خیلی درباره موضوع تحقیق کرده بود. راستش، من کمکش کردم تا این یکی را این طور درست کند او در بعضی از جزئیات اشتباه کرده بود از بریدگی های روی پوستش رنگ چشم‌ هایش و اینکه او اصلا پای حقیقی ندارد، خبر نداشت. با نیشخند می‌گویم: واقعا؟

و تو این اطلاعات را به او دادی؟ درویش می‌گوید: بله سعی دارد معقول و متعادل رفتار کند. می‌گویم و تکنسین هایش هم توانستند این تغییرات را اعمال کنند بشکن می‌زنم: به همین آسانی؟ آن‌ها آدمک های مکانیکی و پیچیده‌ شان را که چندین ماه برای ساختنشان کار کرده بودند، توانستند در چند روز با این یکی عوض کنند؟ درویش با آرامش جواب می‌دهد: بله. توی چشم های عمویم خیره می‌شوم اما او را آنجا نمی‌ بینم درویشی که من می‌شناسم مثل این مرد، این طور گول زننده ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!